شعرسوم نیمکت خیس امروز نیمکتی خیس...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

شعرسوم :نیمکت خیس

امروز
نیمکتی خیس بود
و برگ‌هایی که
آرام روی آن نشسته بودند.

کسی آنجا نبود،
اما جای خالیِ تو
هنوز
گرمِ خاطره بود.

نشستم،
دستم را روی چوب سرد کشیدم
و به روزی فکر کردم
که کنار هم
به رفت‌وآمد آدم‌ها خندیدیم.

آن روز،
پاییز تازه آمده بود
و من نمی‌دانستم
بعضی لحظه‌ها
پیش از آنکه تمام شوند،
به خاطره تبدیل می‌شوند.

حالا هر بار
از کنار آن نیمکت می‌گذرم،
دلم می‌خواهد
باد،
فقط برای چند دقیقه،
برگ‌ها را کنار بزند؛

شاید زیرشان
هنوز چیزی مانده باشد
از آن روز،
از خنده‌ها،
از تو...

اما نیمکت خیس است
و پارک،
مثل همیشه،
آدم‌های خودش را دارد.

فقط منم
که گاهی
میان شلوغیِ دنیا،
دلم می‌خواهد
کنار کسی بنشینم
که دیگر
کنارم نیست.

طناز ماجولانی
ZibaMatn.IR
طناز ماجولانی
ارسال شده توسط
ارسال متن