باران اشک بر چهره ام نشسته...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

بارانِ اشک بر چهره‌ام نشسته است،
و رنج و غم،
از درون و پیشگاهم دور نمی‌شود
دریغا چنین عمرم با حسرت می‌گذرد،
و عرقِ محنت،
از جان و روحم می‌بارد.
درماندگی‌ها بی‌پایان عمرم،
توانم را ستانده و نفسم را برده است،
و حکام ظالم کُرد،
هست و نیستم را به تارج برده‌اند
آه! هرگز باب میل روی خوش زندگی را ندیدم
خداوند!
این زندگی پر از پستی و بلندی‌ام را پایان بده!

ZibaMatn.IR
زانا کوردستانی
ارسال شده توسط
ارسال متن