هیچ دستی بر شانهی خستهی ما نمینشیند و امید چون پرندهای زخمی در باد گم شده است با این همه هنوز در چشمها جرقهای مانده که نامش زندگیست...شاید!
בر ظاهر قوے بوـבم اما בر سکوت با خوـב جنگیـבم ..