متن کپشن خاص
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کپشن خاص
غروب جمعه منم بی تو...
زیر آفتاب پارکِ خاموش
دو نیمهٔ آرام نشسته اند
یکی
با استخوانهای بهنفس افتاده
دیگری
با لبخند زخمی
رو به آسمان
سکوتِ پلاکِ زنگخورده
صدایِ برگهای خشکِ پیادهرو و
نگاهِ بیصدایِ یک دنیا
که
در سادگی گم میشود
شاید
همنوایی میکند
با دلِ تنها
که از دردِ کهنهگی و
زمانِ...
از سیلی روزگار
به سایه ای تاریک
مبدل شدم
دنبال مهر خانه ای میگردم
که ترنم زندگی را
چون پتویی نرم
به دورم بپیچد
و روحم را
با نغمه های امید
آرامش دهد
و وجود عشق را
در طلوع زندگی ام
پخش کند
عجله نکن…
همین فرصتی که الان داری، همین زندگی که داری،
آدمهایی که کنارت هستن؛
مادر، پدر، دوست یا شریک زندگی…
شاید همون چیزیه که یه نفر دیگه شب و روز براش حسرت میکشه.
نمیخوام شعار بدم که “قدرشو بدون”،
فقط بدون که همین الانشم از خیلیا جلوتری.
پس بیخودی...
تنهایے را בوست בارم
ـ؋ـقط خوـב باشم رهااز همـہ ے وابستگے ها
کرکرـہ اـ؋ـکار را قـ؋ـل کنم
صـבاها בر سکوت مطلق غرق شـבـہ باشنـב
چشمانم را بنـבم قلبم آرام باشـב
ارامش را בر روانم مهمان کنم
روحم בر حال پرواز باشـב
چشمانم را کـہ باز میکنم اسمانم پر مـہ باشـב...
༺ آسماט بـہ ما آموخت
براے رسیـבט ب ماهش ، بایـב بلنـב پرواز بوב…
★彡 ـבختر مثل ماـہ בر اوج باش
قـבر الماس وجودت را بدان
بگذار בر حسرت نور وجوבت باشنـב
هر گاـہ بـہ ماـہ خیرـہ مے شوב بگویـב
ماه در شب پر نور است و الماس من
روز و شب در حال درخشش است ..
★彡 ـבختر مثل ماـہ בر اوج باش
قـבر الماس وجودت را بدان
بگذار בر حسرت نور وجوבت باشنـב
هر گاـہ بـہ ماـہ خیرـہ مے شوב بگویـב
ماه در شب پر نور است و الماس من
روز و شب در حال درخشش است ..
تو بگویی “صبح بخیر”،
آفتاب زودتر از همیشه بیدار میشود،
پنجرهها دهان باز میکنند
تا عطر تو را نفس بکشند.
دستم را که میگیری،
درختان از شوق
شکوفههایشان را روی پیراهنم میریزند،
و کوچهها پر از ردپای نور میشوند.
باران اگر ببارد،
تو را بهانه کرده است،
و اگر نبارد،...
➷➷➷➷➷ ـבر اوج گرمای تابستاט نگاـہ سرבت تنم را به لرزه انداخت...
בر ظاهر قوے بوـבم اما בر سکوت با خوـב جنگیـבم ..
➷➷➷➷➷ בرב بے בرماט را هیچ طبیبی درمان نکرد ..
شاعرے سراغ בارین با شعر בرماט کنـב ،
این בرב بے בرماט را .
ما را از آتش جهنم نترسانیـב
ما با زخم از ر؋ـیق آتش گر؋ـتیم ..
جهنم بـבتر از نمک ریختن روے زخم ڪ نیست..
ای کاش میدانستم در کدامین خاک قدم میگزاری تا ان خاک را سرمه کرده و ب چشمانم بمالم..
مادر
علف هرز شاید زود بالا بره رشد کنه دیده بشه سبز بشه..
اماااا ریشه نداره
مهم ریشه داشتن ..
در حال زندگی کن
گذشته را رها کن
دیگران را ببخش
آینده را برنامه ریزی کن
ساعت خوابت را تنظیم کن
خانه را تمیز کن
دوش بگیر
موهایت را شانه بزن
قهوه ای تلخ بخور
بهترین لباست را تنت کن
عطری پخش پیراهنت کن
روتین صورتت را انجام بده
پادکست...
هیچ بالشی نرم تر از وجدان نیست..
با وجدانت دوست باش و دشمنی نکن
تا روح و روانت در زندگی ارامش داشته باشد ..
ارزش انسان ب وجدانش
نه ب ارث و میراثش
پاییز، آخرین برگ ها در حال سقوط اند و قلبم همچنان درگیر رنگ های توست. می دانم که این وداعی موقتی است، اما این پایان تو همیشه در من می ماند. خداحافظ، ای فصلِ آرامش و طراوت، ای فصلی که هر گوشه اش با صدای خش خش برگ ها پر...
به نام مردانی که صدایشان سکوت است و سکوتشان فریاد...
مردان سرزمین من، شما قصیده هایی هستید که هیچ شاعری نتوانسته است زیبایی تان را بسراید. شما قله هایی هستید که زیر بار زندگی خم شده اند، اما هرگز فرو نریخته اند. شما شب هایی هستید که ستارگانشان را به...
سگ ها خوش باورترین موجودات عالم هستند چون باور می کنند آدم جماعت می تواند مثل آن ها باوفا و رفیق باشد ./ محمد رضا کاتب / برشی از رمان رام کننده /