متن غمبار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمبار
ابر از غرش و فریاد آسمان می گرید ،
دلش غمبار ،،،
گریه هایش بی امان و های هایش ،
پر زِ رگبار !
یک روز آخر،
عصر غمبار یکی از همین جمعههای شوم
از درد عجیبی در سینه
در کوچهای بنبست
به خاک میافتم
با سیگاری سوخته بین انگشتانم
قابل نداشت
قلبم
عادت دارد اصلاً
به سنگ خوردن
و تپیدن
رودِ روزهای غمبارم
راضی ام
به رضایِ خشم شما
«آرمان پرناک»
بی تو همسایه ی غم
ساکن تاریکی و ماتم
و دلم
تنگ سرودن
و تو آه
از من تنها
و ز احوال درونم
خبری هیچ نداری
و فقط
خاطره ات مانده به جا، بر دل تنگم
من و این لحظه ی غمبار
و نگاهی که دوان است به دنبال تو...