متن غمبار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمبار
یک روز آخر،
عصر غمبار یکی از همین جمعههای شوم
از درد عجیبی در سینه
در کوچهای بنبست
به خاک میافتم
با سیگاری سوخته بین انگشتانم
Narvan
قابل نداشت
قلبم
عادت دارد اصلاً
به سنگ خوردن
و تپیدن
رودِ روزهای غمبارم
راضی ام
به رضایِ خشم شما
«آرمان پرناک»
بی تو همسایه ی غم
ساکن تاریکی و ماتم
و دلم
تنگ سرودن
و تو آه
از من تنها
و ز احوال درونم
خبری هیچ نداری
و فقط
خاطره ات مانده به جا، بر دل تنگم
من و این لحظه ی غمبار
و نگاهی که دوان است به دنبال تو...
در حال بارگذاری...