آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد می سپارد جان...
گفته ام بعد آخرین نفس قطره ای آب نریزند برمن تا که عطرت تا که بویت تا که آن خاطر رویت نرود از پیکرم گفته ام من گور را گشاده شو تنها نیایم سویت...
مردمانی لای موج های آب در آتش میسوزند ، مادری،فرزند بی جانش را میبیند و ما خیابان های شهر را راه میرویم یا میرانیم وبه هم خبر می دهیم از هم، شام کجایی؟ تلگرام رفع فیلتر شد! دلمان از دریا گرفته که زورش به آتش نمیرسد،حواسمان به خودمان نیست. چه...
شبی شعری برایت نوشتم در شعرم برف باریدن گرفت و من بر بالین شعرم به خواب رفتم سحرگاهان که چشم گشودم هم برف به تمامی آب شده بود هم شعر را به تمامی آب برده بود :