متن برف
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برف
حافظه ی زمستان خالیست از سفیدی برف
برف زیباست
این را زن ارباب می گفت...
تو بگو چوپان آبادی
از زیبایی برف چه سهمی دارد...
برف می بارد...
همه چیز زیر برف
حتی رد پای تو...
و منو شوق یافتن
دیدن
و تورا در آغوش گرفتن....
باغِ انتظار
شبی خوابیده بودم با خیالش که شاید او سراغم را بگیرد
که تا لطفی کند شاید بیاید دو دستش نبض داغم را بگیرد
دل ام با اینکه آغوشی ست ناچیز برایش میکنم یک بسترِ سبز
بیا ای نازنین نگذار پاییز بیاید جانِ باغم را بگیرد
شب است و...
دیگر
منتظر قدمی
در سایهام نیستم.
ایستادهام
به قامتِ خودم؛
درختی
که ریشهاش را
از تنهایی آموخته،
و جنگلی
که به حضورِ کسی
نیاز ندارد.
اگر بهار نیامد
نامش را
کمبود نمیگذارم.
من
زمستانم را
با برفِ سکوت
و شاخههایِ بیتوقع
زیبا میکنم.
اینجا
فصلها
از من عبور میکنند،
نه...
نگاهت چوبرف است سنگین نشیند
تنـت همچو باران ، که آیین نشـیند
لبانت به مرداد،وگرمی کند حکم
مرا باز اشکی به آستین نشیند
خلاف از جدایی است،نباشد بد از تو
تو چون مرغ حقی، که آمین نشیند
گره زد نگاهـت ، مرا و جنون را
که خشمت چونفرین،ننگین نشیند
سلام...
ای برف بیا عروس کن ایران را
پاکیزه نما هوای این تهران را
یکریز بریز و استراحت منما
خوشبخت نما مردم این سامان را
ای برف بیا به سینه ی کوه نشین
بر روی وطن که دارد اندوه نشین
کن شاد تمام مردم ایران را
ای برف بیا زیاد و انبوه نشین
برای من اولین برف سال یعنی تکرار حضور تو
که هیچ وقت تکراری نمی شود..
برف نو مبارک
برف میبارد و همه خوشحالند و من غمگین …
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !
پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو...
بعد از این همه رنگ، نوبت سپیدی می رسد …
بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود …
آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم …
من ؛ مو به مو سفید شدم !!!
برف میبارد و دل، بیتو به طوفان شده است
ایکاش به لبخند، جهانم تو بهاران بکنی...
طنین آشنای برف و باران
ببین اکنون صدای برف و باران
هوای یک قرار عاشقانه است
میان خنده های برف و باران
کارَت گذشته از شمردنها
از زخمها و از نَبُردنها
با سینهای از حرف میسوزی
در جنگلی از برف میسوزی
از شاخ و برگت عکس میگیرند
از رقصِ مرگت عکس میگیرند
برف، آرام آرام
بر شانههای خیابان مینشیند
تا هر دانهاش
یادآورِ بوسهای باشد
که هنوز در دلِ من
دم نکشیده است...
در برف، گرمیِ دل، قصهی ما را نوشت
هر جرعهی چای، به جان، فصلِ محبت سرشت
فنجانِ بعدی، به لبخندِ تو آغاز شود
ماجرای عشق، به تکرارِ همین راز شود
✨آذرماه چه عاشقانه
✨روزهایش را ورق میزند
✨تا برسد به زمستان
✨مجالی نیست
✨باید رنگها را مهمان
✨برفها کرد زمستان می آید
✨و باز پاییز میماند
✨و عاشقانه هایش🍂♥️
✨همه لحظه های پایانی پاییز
✨پر از خش خش آرزوهای قشنگت
فکر کردن به تو
مثل پرسه زدن دانه ی برف است
در پالتوی نارنجی ام....
«برف میبارد،
و من به تو فکر میکنم…
به آغوشی که از هزار پتو گرمتر است،
و لبخندی که زمستان را بهار میکند.»
[برف]
آدمی که بمیرد
در کفنی سپید میپیچندش.
طبیعت که بمیرد
زیر برفی زمستانی،
پنهانش میکنند.
اولین چیزی که چشمم را گرفت
اشکی بود
که چشمت را گرفته بود
و برفی که در دستت میتپید
آن روز
آنقدر حواسپرت بودی
که یادت رفت
برای این آدم برفی
دستی درست کنی
و دهانی برای بُردنِ نامت
رفتهای
رفتهای و شالِ دلتنگی
دارد خفهام میکند