متن برف
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برف
نگاهت چوبرف است سنگین نشیند
تنـت همچو باران ، که آیین نشـیند
لبانت به مرداد،وگرمی کند حکم
مرا باز اشکی به آستین نشیند
خلاف از جدایی است،نباشد بد از تو
تو چون مرغ حقی، که آمین نشیند
گره زد نگاهـت ، مرا و جنون را
که خشمت چونفرین،ننگین نشیند
سلام...
ای برف بیا عروس کن ایران را
پاکیزه نما هوای این تهران را
یکریز بریز و استراحت منما
خوشبخت نما مردم این سامان را
ای برف بیا به سینه ی کوه نشین
بر روی وطن که دارد اندوه نشین
کن شاد تمام مردم ایران را
ای برف بیا زیاد و انبوه نشین
برای من اولین برف سال یعنی تکرار حضور تو
که هیچ وقت تکراری نمی شود..
برف نو مبارک
برف میبارد و همه خوشحالند و من غمگین …
دارد رد پاهایت را می پوشاند برف !
پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو...
بعد از این همه رنگ، نوبت سپیدی می رسد …
بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود …
آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم …
من ؛ مو به مو سفید شدم !!!
برف میبارد و دل، بیتو به طوفان شده است
ایکاش به لبخند، جهانم تو بهاران بکنی...
طنین آشنای برف و باران
ببین اکنون صدای برف و باران
هوای یک قرار عاشقانه است
میان خنده های برف و باران
کارَت گذشته از شمردنها
از زخمها و از نَبُردنها
با سینهای از حرف میسوزی
در جنگلی از برف میسوزی
از شاخ و برگت عکس میگیرند
از رقصِ مرگت عکس میگیرند
برف، آرام آرام
بر شانههای خیابان مینشیند
تا هر دانهاش
یادآورِ بوسهای باشد
که هنوز در دلِ من
دم نکشیده است...
در برف، گرمیِ دل، قصهی ما را نوشت
هر جرعهی چای، به جان، فصلِ محبت سرشت
فنجانِ بعدی، به لبخندِ تو آغاز شود
ماجرای عشق، به تکرارِ همین راز شود
✨آذرماه چه عاشقانه
✨روزهایش را ورق میزند
✨تا برسد به زمستان
✨مجالی نیست
✨باید رنگها را مهمان
✨برفها کرد زمستان می آید
✨و باز پاییز میماند
✨و عاشقانه هایش🍂♥️
✨همه لحظه های پایانی پاییز
✨پر از خش خش آرزوهای قشنگت
فکر کردن به تو
مثل پرسه زدن دانه ی برف است
در پالتوی نارنجی ام....
«برف میبارد،
و من به تو فکر میکنم…
به آغوشی که از هزار پتو گرمتر است،
و لبخندی که زمستان را بهار میکند.»
[برف]
آدمی که بمیرد
در کفنی سپید میپیچندش.
طبیعت که بمیرد
زیر برفی زمستانی،
پنهانش میکنند.
اولین چیزی که چشمم را گرفت
اشکی بود
که چشمت را گرفته بود
و برفی که در دستت میتپید
آن روز
آنقدر حواسپرت بودی
که یادت رفت
برای این آدم برفی
دستی درست کنی
و دهانی برای بُردنِ نامت
رفتهای
رفتهای و شالِ دلتنگی
دارد خفهام میکند
نَشین اینجا عزیزِ من
زمین جای تو و من نیست
تو برفی، آرزو داری
زمین جای رسیدن نیست...
باد دانههای برف را در هوا رقصاند
و من در خلوتترین خیابان شهر
با هر کدام از آنها هم صحبت شدم
تا شاید خبری از تو بگیرم...
برف می بارید آرام
پشت این پنجره من
خیره چشمم به برون
و تمام هوس و خواهش من بود ،خدایا که شود
حجم این برف به حدی که رسد
صبح فردا ز همه جمله ای اینگونه به گوش:
مدرسه تعطیل است
اینک اما باز
برف می بارد آرام
پشت این...