متن اشعار امیر حسین کلماتی پور
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار امیر حسین کلماتی پور
گر درختی میوهای بسیار، مهمانت کند
یا تنش لرزانی و یا سنگ، مهمانش کنی
هیچ هم زیبا نبود این روسری!!
صورتت او را نشان داد اینچنین
تا مرا دید که مشتاق نگاهش شده ام
پشت دیوارِ سرِ کوچهٕ شان، قایم شد
بر سرِ صبرم خدا،آیا تو شرطی بستهای؟
یا که در من یادِ یعقوب نبی ام کردهای!
شعرِ غمیگن ننویسید که در خوابِ شَبَم
نسلِ بعدی همه شب، گریه به شعرت دارد
خودت را برای هرکسی ترجمه نکن،
آنکه دوستت بدارد،
به زبانی که باشی،
تورا میفهمد....
گمانم من، دلیلی دارد این دلگیریِ مردم
ندارند دفترِ انشای خود را، اکثر مردم
همه، از ازدحام درد می خندند
خدا هم گمشده، در خندهی مردم
کسی از درد خود، چیزی نمیگوید به همسایه
به جز تحقیر نمی روید، دگر چیزی در اندیشه
زمین در دایِرِه چرخید و ما را،...
میدهد سوزن به اجسام دگر پوشش ولی
در نهایت آنکه لخت است سوزن است
صدایِ تیک ساعت آمد و گفتم الهی بی ثمر باشد
دعای لحظهی قبلم که گفتم، گمشو از قلبم
امیر حسین کلماتی پور💜😊
از زمانی که در ایران شده است قند، گران
چایی ام با لَبِ تو! طعم عسل می گیرد
عاشقیآیاکهخوب است،یاکه دردی بیشنیست؟
مصرع دوم نیازِ آدمی دارد، که عاشق بوده است
بس خیالش در سرم بوده، سرم را خورده است
دختر زیبای دانشگاه علامه، دلم را برده است
امیر حسین کلماتی پور 📗🤍
گفته بودم لااقل شب های قبل از امتحان
بر دو چشمت عینکی مشکی و یا رنگی بزن
در سوالِ اول و دوم الی تا پنجمین
من مدادم روی میز و ذهن من، چشم تو بود
گفته بودم سربه زیرم، گفتهای اثبات کن
کفش هایت را عوض کردی،تورا نشناختم