شعر کوتاه عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه عاشقانه
لاف می زنم فراموشت کرده ام
هنوز تکه ای از عشقت را نگه داشته ام
قلبم که درد می گیرد
زیر زبانم می گذارمش
جمعه ❣️
زمین آرام گرفت،
وقتی دستت را در خواب گرفتم،
و جمعه، به رنگ آرامش عشق تو درآمد…
دلتنگی بر دلم سنگینی میکند
اما وقتی تو میخندی
تمام آسمانم آبی میشود.
نسیم از میانِ گلها رد شد،
عطرشان را برایم آورد،
اما خوشبوتر از خیالِ
تو برایم نیست
محبوب من
تو که باشی وقت خودش
دست از دویدن میکشد
و ثانیهها روی لبانت
مینشینند تا بوسه بگیرند.
محبوب من
دستت که به دستم خورد
مثل شکفتنِ یک ستارهی تازه
تمام جهان با نفسهای
من روشن شد.
محبوب من
چشمهایت چنان سرشار از
شب یلدا هستند
که هر تارِ موی تو
قصهای از نور میگوید.
محبوب من
تو آمدی و جهان
یخِ سینهام را شکست
و بارانِ لبخندت هر سنگِ
بیحسی را درهم کوبید.
محبوب من
لبهایت کتابیست
که هیچ زبانِ دنیا نمیتواند صفحاتش را بخواند
جز قلب من.
محبوب من
تو کنارم که هستی
حتی سکوت رنگینکمان میشود
و هر نفسم موسیقیِ معجزه است.
در اتاق تاریک
فقط چراغِ کوچکِ میز
میدانست
تو از دلم نرفتی
نورش شبیه
نفسهایت بود.
چکامه
محبوب من
باغچهی کوچکِ حیاط
با یک قطرهی باران
زنده میشود
من با یک نگاهِ گرم تو.
محبوب من
پردهها را کنار زدم
آفتاب ریخت روی دیوار
اما باز هم گرم تر
از نگاه تو نبود.
محبوب من
هر بار که اسمَت را میگویم
دیوارهای خانه
کمی گرمتر میشوند
انگار خانه هم
دلش هوای تو را دارد.
محبوب من
ماه روی پشتبام
خانهمان نشسته بود
من اما نور را در چشمهای
تو دیدم نه در آسمان.
محبوب من
درخت کنار پنجره
هر بهار دست بلند میکند
به سوی آسمان
مثل من
وقتی اسم تو را میبرم.
محبوب من
کوچهی خلوتِ پاییز بود
برگها افتاده بودند
اما من
به شوق آمدنت
قدمی نیفتاده ادامه دادم
محبوب من
کلید را که میچرخانم
در خانه باز میشود
اما.قفل دلم شاه کلیدش
فقط تو هستی
محبوب من
حتی ظرفهای شسته
زیباتر میشوند
وقتی تو از کنارشان میگذری
وسایل خانه هم
عاشق تو هستند انگار.
✍🏽پنجره را باز کردم
باد نامِ تو را آورد
خانهام ناگهان
بهار شد.
نوشِ جانم،
که هر نگاهت
چون جامی لبریز از بادهی ناب است،
و من،
در هر تپشِ دل،
جز نامِ تو نمینوشم... 🕊
هر دم،
که در هوای تو میگذرد،
نه تنها زندگی،
که جاودانگی را
به یادم میآورد...