شعر کوتاه عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه عاشقانه
جاده ای میخواهم
نه برای رفتن
برای برگشت
به شهر خاطره
خیابان عشق
کوچه تو
جذاب
زیبا
محزون
اما دردناک ، دست نیافتنی بود …
مثل تماشای غروب خورشید از پشت میله های زندان …
در من
هزار افتاب
طلوع می کند
اگرتوبفشاری
دستهایم را
دوراز تو
دیوار حوصله ام کوتاه
به تلنگری می ریزد
خشت خشت ِوجودم
جاده ای میخواهم
نه برای رفتن
که برای برگشت
برگشت به شهر جوانی
به خیابان عشق
به کوچه تو
اینجا
آنجا
همه جا
جابجای همه هرجاها
چه قشنگ است
چه تماشایی و چه نوشیدنی
آبشار تپش ثانیه ها....
جایی که تو آنجا باشی....
لب هایت را
کاشته ام در دهانم
که ریشه کنند
جوانه زدندغنچه های بوسه
در انتظارِ آن همدمِ سیاه
تا از عشق
خیالی ببافَم
به زیباییِ تاریکیِ شب
باید هر روز
بروز رسانی کرد
بعضی از کارها را
مثل
دوست داشتن تو
معمارنیستم
ولی نقشه ها می کشم
هرشب
برای فردای دوست داشتنت
همچون پروانه ای گلگون، در میان دشت مروارید و باد رقصان در میان درختان صنوبر،زیبایی را می جستم ولی نمیدانستم که او،مرا میبیند.
روی کتاب درسی ام امضای من در دور اسمت
دارد شهادت میدهد اوج وفاداری من را
خورشید خودنمایی میکند
من هنوز رویایِ با تو بودن را
زیرِ نورِ ماه در آغوش گرفته ام.
اگر گذشتنِ تو
مرا به کامِ مرگ کشاند
بگذر عزیزم
بگذار در عبورِ تو جان دهم
صدایت که میآید
غمها کمی عقب میروند
و دلِ من
باز به تپش میافتد
برای تو
آرامش از دستان تو آغاز می شود
و عادت وحشی بودنم را کنار می زند
و هوای سرد شهر با بوی نفس های تو گرم میشود.
راز چشم هایت را نمی دانم
اما به هرچیزی نگاه میکنی...
من آن را زیبا می بینم.
اردیبهشت بازهم
بهشت میشود زمین
عطرِ موهایت
مَست میکند
چکاوکِ عاشق را
آمدنت را دوست می دارم
آهسته وُ زیبا مثل ِ نوازش باد،
حضورت
آفتابی ست که می تابد،
تو
تمام فصل هایی...
کاش
سنگنوشتهای میشدم بر پیکر کوه
که
حرف حرفم
تکلم نام تو بود
گر درختی میوهای بسیار، مهمانت کند
یا تنش لرزانی و یا سنگ، مهمانش کنی
تا مرا دید که مشتاق نگاهش شده ام
پشت دیوارِ سرِ کوچهٕ شان، قایم شد
بخوان مرا
که این سکوت
پَرپَر میکند،
غنچه یِ شکفته شده یِ
عشق را