متن اشعار جواد مهدی پور
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار جواد مهدی پور
بسمع تعالی
مثلِ شبنم در گلستان چشمِ عبرت باز کن
از جهانِ رنگ و بو ، آسیمه سـر پرواز کن
آمد و رفت ست کارِ دولتِ نـا پایــدار
در خزان ، فصلِ بهارِ خویش را آغاز کن
کبکِ مستت هر زمان حیران شود در کوهسار
از تهِ دل ، خنده...
بسمه تعالی
گلشنِ دل را بیـآرا با بیـانِ خویشتن
باغ می بالد به مهرِ باغبانِ خویشتن
برگریزانِ حـواس آید به سویت ناگهان
منع نتوان کرد خود را از خزانِ خویشتن
ای که می خواهی نشانت محو گردد از جهان
بگذر از تیر نشانِ استخوانِ خویشتن
زندگانی شد قفس ، از...
بسمه تعالی
در جوانی از جنـون ، رطلِ گرانی داشتم
درد و داغِ عشق در فصـلِ جـوانی داشتم
توبه ی دَمسرد ، پیرم کرد با صد آرزو
تا جوان بودم ، گناهانِ نهانی داشتم
از گرفتاری به آزادی رسیدم در قفس
در میانِ بوستان ها ، آشیانی داشتم
از جهانِ...
بسمه تعالی
من به کفرِ آینه ، ایمان ندارم بعداز این
خانه چون آیینه بی مهمان ندارم بعداز این
جانِ جان را در حریمِ عشق عریان دیده ام
پرده دارِ مَحرم و دربان ندارم بعد از این
زمزم و دُردِ شرابِ ناب ، از یک چشمه اند
شکوه ای از...
بسمه تعالی
چاره ای جز همّتِ پیـرانِ با تدبیر نیست
بی کمان ، بال و پرِ بالندگی بر تیر نیست
بیشتر آزارِ بدگوهر ، به نزدیکان رسد
جز نیامِ تنگ ، بیمِ زخم بر شمشیر نیست
با گرفتاری ، بهم در زندگی پیچیده ایم
آبِ جاری را رهایی از تمِ...
بسمه تعالی
ای آن که تو چون گوهر نایاب خصالی
در کنگره ی عرش ، علمدار کمالی
از منظر آیینه ، همان سروِ بلندی
در دایره ی عقل ، همان عشقِ مثالی
تو ، پنجره ای رو به نگاهِ ابدیت
من در پی یک روزنه ی رو به زوالی
حتی...
بسمه تعالی
زمین با ما ، زمان با ما ، خدای آسمان با ما ست
نه تنها غزه و لبنان که سرتاسر ، جهان با ما ست
نترسیم از شمارِ ناوهای پهن و غول آسا
بیا ای گاو وحشی سوی ما ، شیر ژیان با ما ست
نصیبت یک وجب...
شانه و آینه ..
بسمه تعالی
عشق را بازیچه ی دستِ هـوس کردن خطا ست
خودسرانه شاخه ی گل را هَرَس کردن خطا ست
در بیابانِ طلب ، پا بر رکابِ باد باش
گوشه گیری مثلِ ارباب هوس کردن خطا ست
راهِ دوری پیش رو داریم چون در زندگــی
چشم...
بسمه تعالی
زمین با ما ، زمان با ما ، خدای آسمان با ما ست
نه تنها غزه و لبنان که سرتاسر ، جهان با ما ست
نترسیم از شمارِ ناوها پهنِ غول آسا
بیا ای گاو وحشی سوی ما ، شیر ژیان با ما ست
نصیبت یک وجب از...
بسمه تعالی
جای انسان ، وقتی از القابِ شیطان می شویم
پشتِ صـورت های رنگـارنگ پنهان می شویم
در پسِ آیینـه ها هر کـار با خود می کنیم
روز محشر باز می بینیم و حیران می شویم
عشقِ هر کس در مرامِ ما به بد نامی کشد
از هوادارانِ آن...
بسمه تعالی
تا نپختی ، از تنـورِ خاکـدان بیرون نرو
دست خالی از خراباتِ جهان بیرون نرو
سایه ی اقبـال تو ، بر سر نمی افتد اگر
ای هُمـا در روزِ اَبر از آشیان بیرون نرو
پیشِ دَم سَردان زبان در کام کش ، خاموش باش
بی غلاف ای برگ...
بسمه تعالی
مثلِ خــامان ، چون نظر بر ماهتـاب انداختیم
تا سحر ، مشتِ نمک بر چشمِ خواب انداختیم
قلبِ روی اَندود را شستیم با آبِ طلا
نور بر آبِ روان ، چون ماهتاب انداختیم
چشم را بستیم بر سرچشمه ی آبِ حیات
تشنه لب ، خود را به دریای...