متن المیرا پناهی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات المیرا پناهی
کاش می شد زندگی را زندگی کرد
کاش می شد بچه را بچه گی کرد
کاش می شد در گذشته می ماند
آنکه بچه گی در زندگی کرد
گاهی اوقات از سر بچه گی نادانی میکنید و
زندگی خود را به مرز نابودی میکشید .
متن اموزنده
نویسنده :المیرا پناهی...
بوسه بر پیشانی ام زد
از پشت خنجر به کمرم زد
این بود رسم وفایش
دلبر
المیرا پناهی درین کبود
بی هوا هوایت میکنم
مادر
المیرا پناهی درین کبود.
سپید کردم خرمن موهایم را برای روزگاری که به آغوش مرگ برد مرا …
افسوس
المیرا پناهی درین کبود .
دلم میسوزد برای ماهی هایی که از ترس کوسه ها دریا را ترک کرده اند و به آغوش خاک آمده اند ..
دگر نمیدانند کار خاک .،دفن کردن است.
المیرا پناهی درین کبود.
محبت از غرورت نمی کاهد
بر شعورت می افزاید
گاه گاهی مهربان باشیم بی منت
چون دین انسانیت در این است …..
المیرا پناهی درین کبود
چو جان دادی زجانت ، جانم برود
المیرا پناهی درین کبود
در اوج نگاهش یافتم زندگانی را
صبر پیشه کردن را با خلایق خوی گرفتن را
تقدیم به همسرم (نویسنده:المیرا پناهی درین کبود)
گاه دلم پرواز میخواهد
گاه سقوط
آدمی است دگر
یک روز در اوج پرواز است یک روز در موج توفان است
دلنوشته :المیرا پناهی درین کبود نویسنده
زلف های پریشانم را فرش زیر پایت میکنم
نور چشمان بر انتظار نشسته را چراغ راهت میکنم …….گر بخندم دیوانه ام پس در همین راه گر نیایی با خاک هم آغوشی میکنم.
نویسنده:المیرا پناهی درین کبود.
عمرم در انتظارت نشسته است
هر چند آینده بی ثمر باشد ……
نویسنده:خانم المیرا پناهی درین کبود.
اصالت پدر را باید پرستید
دوست داشتن به تنهایی محال است …
میلادت مبارک پدر
نویسنده :المیرا پناهی درین کبود.
نور دو چشمانم در انتظارش گشت بی فروغ ،دیوانه پنداشتن مرا در جنون
پناهی درین کبود،دانشجو روانشناسی ونویسنده.
زیبایی گل به خارش است و دختر به غرورش مغرور باش خار داشته باش ارزان نباش گل بی خار مفت نمی ارزد ….
سخن اموزنده :المیرا پناهی دانش اندوخته ی روانشناسی .
دلم بر دیده گان بر حسرت نشسته ام میسوزد …..
خاطره ها در فاصله ها محو شده
ما هم در این خاطره ها غرق شدیم….
امان از دل این خاطره ها .
دلنوشته :المیرا پناهی درین کبود
کودکی به مادر گوید استرس چیست؟پروانه ای کوچک را دیده ای مدام در پیله ی خود دست و پا می زند ارزوی پروانه شدن دارد ،می گوید در پیله ی خود گرفتارم (ترس به پروانه نشدن دارم ) همان استرس است.
نویسنده :المیراپناهی درین کبود دانش اندوخته ی علم روانشناسی...
چه کسی میداند از غم لیلاها
شب تنها به بستر رفتن غم دل خوردن ها
چه بر او گذشت بی کس ماند با خاطره ها گر نخندد از سر غم می ماند در آوارها
چه آمد بر سر لیلاها دیوانه گشت از سر خاطره ها طفل شیرین است هر چند...
به فقیری گفتند خدا را در چه میبینی؟ گفتا در ثروت متمولین شهر
ما که راه خدا رفته ایم این است احوالمان
حتما پارتی دارند راه دگر میروند اوست احوالشان ……..
سخن اموزنده نویسنده :المیرا پناهی درین کبود.
عشق چیست پدربزرگ ؟
باران را دیده ای دخترم ؟آری دیده ام .
با باران می آید ،با باران می رود
خاطره هایش عشق است ..
دلنوشته از عشق
نویسنده :خانم المیرا پناهی درین کبود.
سپیدی دفترم گاه گاهی می گرید برای غم های بر دلم نشسته …ام …
دلنوشته ای از غم
نویسنده :المیرا پناهی درین کبود
کودکی بیش نبودم نوجوانی شدم در بالین همسر کوته فکر بودند زن نباید آفتاب و مهتاب دیده باشد پرو بالم را زدند در اسارت روزگار خواندمش خدایم را گویم اجابت کرد صدایم را گفت من خدا هستم و انها بنده اندراهی از بیش نمیبرند بخوان تا اجابت کنم تورا ....
کفتری پرهای سفید رنگ روی سر فرزندش را میچید گفتن چه کاریست میکنی؟
گفت چه کنم دلواپسم میدانم بسیار زیبا هستن ولی به جرم همین زیبایی به چنگال اسارت می افتد ،کفتر و پرنده ها باید آزاد باشند نه در قفس ✍🏻 متن اموزنده و هنجارهای اجتماعی نویسنده :المیرا پناهی...