از عیش های رفته دلی شاد کنیم ..
ای بر پدرت دنیا آهسته چه ها کردی .
به دیدار تو می آیم برایم بوسه ای دم کن ...
من نخواهم که به جز دیده مکان تو بُوَد...
همیشه رفتن و رفتن ،از آمدن چه خبر ؟
که هر که وصلِ تو خواهد؛ جهان بپیماید...
تو گر گناہ من شوی توبه نمی کنم ز تو...
غیراز تو ندانم که که را یاد توان کرد
جانم بسوختی و به دِل دوست دارمت...
بر دل نَهم چه تهمت شادی؟! که شاد نیست...
طبلِ برگشتن بزن ما مردِ میدان نیستیم....
یاد آوری اگر به پیامی مرا بس است
هر گه به یاد خویش رسم ، گریه میکنم...
پرده در پرده همه خنیاگر عشق توام...
چه کنم با تب فردای هراسان بی تو....
گیرم همه را بردی با عشق چه خواهی کرد..؟
دل یکب داریم و در یک دل نمی گُنجد دو یار ...
بیا که دیده به دیدارت آرزومند است...
گَر من به خیالِ تو نباشم به چه کارم...؟
جان در هوای گوهر نایاب داده ایم
آخرین منزلِ ماکوچه ی سرگردانی است...!
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...️
سرخوش آن حالی که از داشتنت لبریز است...️
باعث خوشحالی جان غمین من کجاست؟!!