دلتنگ شده ام نمیدانم ! شاید برای تو یا شاید برای دیروزهایی که باتو گذشت از اینجا صدایت میکنم ! تو از آنجا بغلم کن ! دلم گرفته
ایام زمانه از کسی دارد ننگ کو در غم ایام نشیند دلتنگ می خور تو در آبگینه با ناله چنگ زان پیش که آبگینه آید بر سنگ
خوش به حال انار ها و انجیر ها دلتنگ که می شوند می ترکند
هزار بار هم که از این شانه به آن شانه بغلتی، این شب صبح نمی شود وقتی که دلتنگ باشی..!
باید بروم ... دلتنگ که شدی، گلدان کوچک پشت پنجره را ببوس! من، یک روز که خیلی دلتنگت بودم دلم را همانجا خاک کردم...
دلتنگم و دیدار تو درمان منست .......