متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
نگران هستم
چیزی مرا ربوده است ...
در این جاده های دور
که نگاه ها به سوی تکاپوی گندم زار است
من کسی را گم کرده ام
آسمان آبی ست
و کوه ها خود را از خجالت پنهان می کنند
من جایی را سراغ دارم
که جنازه ها را در...
شب طنین افکنده است
شب طنین افکنده است
و صدای زوزه ی سگان ولگردی
که امشب برای اولین بار
در خانه ی همسایه مهمان اند
مادر...
از همه حساس تر است
و می گوید ...
حرف گل سرخ را باد نمی فهمد
شب دارد می گرید
تنها ...
درختان زبان...
رد پایم مانده است ...
رد پایم ...
کنار سم یک اسب خیالی
روی شفافیت بلورین برف
روی ذرات خاک ...
مثال یک خاطره ی فراموش شده ی قدیمی
مانده است...
من میان قدم هایم
قدم زنان ...
تا خانه ای گمنام می رفتم
من ...
به کلمه ی ساده...
غوغا غروب را
در میان نگاههای خسته ی من
خواهد کاشت
کار من . . .
رسیدن ، به نقطه ای مشوش است
آسمان ، ابر تیره به خود خواهد دید
و شب . . .
چلچراغ های بی معنی
اشک را معنا خواهند کرد
گریستن ، معمایی ساده است...
خانه تنهاست!
بسان دختری که تنهایی اش
تا ابدیت جاری ست
باران چند روزی ست باریده است
و ستاره ها...
از دید زمان پنهان مانده اند
خیابان منتظر است
و نگاهی که لابلای خورشید
ثانیه ها را می شمارد
زندگی همچون آبی روان جاری ست
حرف ها...
در پشت نگاه...
من از غرابت تنهایی می آیم
از جایی می آیم
که انسانهایش بوی ساده زیستن را ندارند
من از میان سکوت و توهم می آیم
از میان...
خم کوچه هایی که هنوز از آنها عبور نکرده ایم
از میان صدها هیاهوی فریب
که هنوز ...
در پس پرده های مشکوک...
به خاطرم بسپارید
که هوا بی خورشید مانده است
به خاطرم بسپارید
که کسی، در پشت پنجرۀ تاریک من
خورشیدی نخواهد زایید
دست از سر من بردارید!
دست از سر من بردارید!
رنگ نور...
رنگ زرد...
رنگ آفتاب را
به دستانم بسپارید
تا خورشید را..
سرزمین اشباح شده از -...
تصویر ها چه مظلومانه مرا می نگرند
هوا تاریک است و زیستن دشوار
یک درد ناهنگام...
یک درد ناپیدا...
یک درد پنهان...
انصاف نیست...
جوانه ها، در سرزمین سیمانی بخوابند
آنها معصوم اند
معصومانه، پناهشان دهیم
تا شب را، احساس نکنند
تا نداند...
در امتداد شب
شبی بی پایان نشسته...
تخیل لحظه های روشنایی
درختان پاییز را - توهم بار - کرده است
لحظه های امیدوار با ناامید
گلاویز خواهند شد
و زنبورها برای پادشاهی کندوی خود
جنگ خواهند کرد
ای مظلوم همیشگی
احساسها را نکشید
بگذارید
در باد آزادانه هوا بخورند
رعنا ابراهیمی فرد
من امتداد خواهم داد
من تا فاصله ی بین بودن و زیستن
امتداد خواهم داد
من آبستن حرفم...
دوست دارم در - غار حرا - نماز بخوانم
آب، از سر ما گذشته است
بگذارید حرف های خشن
بی پروا، در میان هوا موج زند
من قلبم را داده ام
من...
از دیار واژگونی ها خواهم پرسید
از چه نالانی !؟
از کدامین رنگ ها...
از کدامین واژه ها...
از کدامین، نفرت بارترین نفرین ها
نفرین بر،
زباله های انسان نما
نفرین بر،
آشغال ها...
بیهودگی ها...
در میان نقاب دو رویها
جایی که آبگینه ها خرد شده اند
زیستن ......
انشایی از:
دوست داشتن...
علاقه ...
عشق...
آن گنجشک ها
که به خاطر عشق، شاهین گشتند
مردند...
حقیقت، واژگون شده است
و خاک مثال عشق آنها را
از میان دریچه ی کوچک بلور
بر باد سپرده است.
قلب های منقلب
قلبهای شیرین و فرهاد
لیلی و مجنون...
قلب هایی که...
توهای خالی اطرافیان
درختان پاییز را
توهم بار کرده اند
و من، برای خودم
که صدای پرندگان را می فهمم
اما نمی خواهم جواب دهم، ناراحت هستم
ای کاش...
منسجم ترین
صبح ها، باز می گشت
تا پرندگان
در میان تاریکی شب، جان نمی دادند
پرنده در کنارم، جان می...
خنده های تلخ...
خنده های مصلوب...
خنده های بازمانده از قافله
و کسی که توان گریه ندارد
هزار بار می خندد
حکایت خیلی ها
حکایت همان، خنده است
خنده های ناتمام شکست
خنده های -
بهت زده ی غریب
خنده های نا ملموس ابهام
رعنا ابراهیمی فرد
ای مظلوم همیشگی
جلوی آینه - آنقدر زیبا - بودم
که پرندگان
برای من - تَن تَن - می خواندند
ودلهایی که
برایم می تپید ند
نقش عاشق پیشه های مظلوم را
چه کسی بازی خواهد کرد
فهم، مشکل است
و شب تنها...
و جیرجیرکهایی که
سازهای شب را در...
هیچ چیز مرا راضی نخواهد ساخت
و تردید چه کنم ها
بر فراز خانه های تخیل شادمانه می رقصند
می دانم...
تنها، آرزوی یک خیال خوش
ساعتهای منزوی را
به - انتهای شب - امتداد خواهد داد
من باران غمگین روزگار را
در پسِ پرده های به ظاهر آرام
دوست...
ای مظلوم همیشگی
احساسها، شوالیه هایی هستند
در میان گرد باد حوادث
احساسهایی که...
خواهان، التیام پلی هستند
از شبی به شبی دیگر
قلبها ... !
آن قلبها که تکیده ی -
شکستهای باقی مانده از عشق اند
آنها، شب تابهای پنهان را
از میان تاریکی شب، خواهند دزدید
و...
باید \چشمها را شست \
تا انتهای حقیقتی پاک
مقطع زمانی که
همه در یک مسیر
آن را، طی نمی کنند
عده ای در گذشته و عده ای در آینده
بازی شطرنج می کنند.
نا امیدیها...
طبیعت را، بارور خواهند ساخت
باد آبستن است
باد آبستن است
ادراک شیشه ها،...
دست بردن بر یک زخم کهنه ...
دل ظریفم را، چنگ می زند
به خاطرم می آورد
که زخمها، چه دیر کهنه می شوند
و درد تنهایی را
می نوازند تا - انتهای انزوا
رعنا ابراهیمی فرد
و اینک سکوت...
تفکری بر،
بالاتر از رنگ - سیاه - رنگی نیست
و تطهیری بر،
تاریکی وحشت زای حیات
و صدای اذان
که آغاز شب را، اخطار می دهد
و سکوتی پر معنا برای آسمان
رعنا ابراهیمی فرد
به خاطرم بسپارید
تاهیچ گاه رنگ سبز را
از جیب های تنهایی ام، بیرون نگذارم
به خاطرم بسپارید
تا هیچگاه...
لبخندی را که بر مرگ، می زنم
نثار چشمانِ مظلوم دیگری
نگردانم
رعنا ابراهیمی فرد
مهتاب را برای آشتی
به سراغ من بیاورید
تا تاج روشنایی را، در دل شب
به زلفان صاف و بی صدای من بیاویزد
پرسم از دیار نگرانیها
اندازه ی غم ها
چند سانتی متر است
و قد آرزوها چند...؟
می دانم...
درگیریهای طوفان
فراتر از، سانتی مترهای حقیقت است
رعنا...
آیا می شود به سالهایی که گذشت
گفت : برگرد
آیاخنده های شیرین گذشته ...
زیر بادام های تلخ دوباره تکرار خواهد شد
بعید می دانم ...
در غفلت ما ...
حتی نهال کوچک خانه نیز بی خبر بزرگ شد
رعنا ابراهیمی فرد