متن زخم کهنه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زخم کهنه
زخم های کهنه ای که بر دلم انباشتی
تو مکن باور که پاییز آمد و برداشتی
دشت دل مفت و زخمِ زبانت مفتِ مفت
روی کهنه زخم هایم زخم تازه کاشتی
«شوریدگی»
در این شام تار،
در پشت پنجره نور،
که باد از میان شاخههای بید میگذرد
و آه تو را به ارمغان میآورد از دور،
لبخندی بر لبانم نقش بسته؛
اما، چه کسی میدانست برای آخرین بار!
درد تو،
مانند برفی سنگین،
بر شانههای من میبارد،
مینشیند و سنگینی میکند....
زخم دیروز من امروز را ساخت..
آه...دلهامان اسیر حسرت و درد و غم است
سهم ما از زندگی دریای رنج و ماتم است
ما کم آوردیم از بس زیر سقف آسمان
زخم خوردیم از غریب و دوستانِ همزبان
نا امید و خسته از این بی مرامِ روزگار
مانده بر دلهایمان صد زخم کهنه یادگار
در هجومِ...
زخم کهنه
تو همان موی بافته شدهٔ هزارسالهٔ زنی دلباخته هستی که به دستان زمخت یک مرد با نوازش بر مرتع شانه هایش با هر عشوه در هر پیچ زلفش یک یاس امین الدوله می کاشت و عاقبت در آخرین ییلاق چشمان عسلی اش به محاق خاطرات فراموش شده فرو...