متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
دلش ...
به حال درختان بی بار مزرعه
سوخت
اما برای گلی که در مرز مُردن بود
هیچ نسوخت !
هر روز کوبید
با تبری تیز
بر ساقه ی بی جانِ
گلی در دورترین نقطه ی مزرعه
باد گل را بی جان دید!
و او را
و به دورترین ناکجا...
وقت رفتن بود!
رفتن به آن سوی خاطراتِ خوب
رفتن از فصلی که
یاد آورِ
چَشم های عاشق اش بود
باد آرام گفت :
دست باید کشید !
از بودن های مکرر،
از سال های دور ...
از خزانی که افکار شبانه را
قلقلک داد ،
باد آرام چشم هایش...
خدا حافظ پائیز !
ممنونم از تو ،
ممنونم که
خاطراتِ فراموش شده را
دوباره زنده کردی
ممنونم برای ...
بو*سه های برگهایت
روی کفش های تنهای ام
ممنونم از نگاه های
مِهر آمیزِ بارانِی ات
ممنونم از تو ،
برای بودن های تکراری ات
خدا حافظ پاییزِ ...
پائیز...
مگر می شود !؟
پائیز از راه برسد
دلی تنگِ خیابان نشود
مگر می شود
پائیز بخندد
دلِ عاشقی غَنج نرود ،
چَترش را بیاورد و
هیچ کسی عاشق نشود!؟
رعنا ابراهیمی فرد
فصلی هستم برگ ریزان !
وقتی دلتنگِ
روزهای کودکی می شوم
وقتی ...
امید هایم زرد رنگ ،
نگاه های جوانی ام را
به صلیب می کشد !
فصلی هستم برگ ریزان !
وقتی تَنم ،
پشیمان ...
دورِ خاطره های خاک خورده
چرخ می زند
وقتی ...
عَهد ها...
روبه روی پنجره ای
رو به درختان
رو به پائیز ،
دریچه ای رو به پاکی ،
هوای دل انگیز ...
یادِ دستانی هستم
که همچون ماه ،
زلفانِ پریشان از دوری را
نوازش می داد
یادِ نگاه هایی که
ایمان داشت به مهربانی ام
به زیبائی های درونی ام...
چَشمی لابه لای فصلی که
خَزان و بارانش ،
وردِ زبانِ عاشقان است
روی نیمکت های سرد ،
زیرِ برگ ریزانِ درختان خیس
به انتظارِ دیداری ست
که هیچ گاه ...
قرار نیست اتفاق بیفتد !
رعنا ابراهیمی فرد
شب بود ...
باز بود پنجره ،
باران می آمد
دو نامعلوم با باران
عهد می بست !
شب بود
چَشم بود
باد بود
پائیز با تمام اندوهش
شاد بود
شب بود، تو بودی
مهربانی ات
درختانِ خزان زده ،
هم دَردی ات
شب بود ،
غم بود ...
سکوتِ...
پائیز آمده است
بیا دل هایمان را
کمی با آب باران بشوئیم !
بیا حرف هایمان را
رُک تر بزنیم !
قضاوت های بیجا را
پشت کوه هایی دور
پنهان بکنیم
کمی مهربان تر
صادق تر ،
کمی بیشتر عاشق بشویم
رعنا ابراهیمی فرد
فراموش کردم
اولین خنده ی صورتش را !
فراموش کردم
دستهای عاشقش را
فراموش کردم
هر چه بود و هر چه شد را
هر چه گفت و
هر چه گفت و
هر چه گفت را
فراموش کردم سکوت پائیز را
خیابانی مُمتد
قدم های عاشقانه را !
قاب عکسی مانده...
مُهرِ سنگینی دارد !
روی تمام نامه های عاشقانه می زند
مادر بزرگ می گوید:
عشق بدون اندوهِ پائیزی امکان ندارد!
نامه های عاشقانه ای که سکوت می کنند
و هیچ گاه به مقصد نمی رسند
نامه های عاشقانه ی گمشده ای که
بوی باران می دهند
بوی نَمِ روی...
پائیز بود که دیدمش
چنگی به دل نمی زد
تصوراتم را به هم ریخته بود
دستهای زُمختی
که روحِ لطیفم را چنگ میزد
و شاید او کمی بی ادب !
و من شاید کمی حساس تر بودم!
اما پائیز عشق را خوب بلد بود
قدم های پائیزی
در خیابانی ممتد...
در یک روز پائیزی
خزانِ برگها با من حرف زد !
در یک روز پاییزی
پسری دلش برایم تَپید
در یک روز پاییزی
اولین شعر خوشبختی را سُرودم
در یک روز پائیزی
دلم برای هیچ کس تنگ نشد !
در یک روزِ پائیزی
زیر باران خوشحال بودم
دروغ است می...
گمان می کنم راست می گویند :
پائیز فصل عاشقان است
فصلِ دلهایی که با یک نگاه لرزید
با یک صدا خندید ،
فصلِ دستهای دلتنگ
برای گره خوردن زیر باران ،
برای عشق ورزیدن
فصل نیمکت های زرد تنهایی
که منتظر ...
چَشم به راهِ یارِ گمشده در جنگل...
پائیز که می آید ...
یادِ چشمانِ خیسِ دخترِ همسایه
می افتم
یادِ چشمانِ خزان زده ی پاییزی
یادِ جاده ی عشقی یکطرفه
یادِ شبهایی که
لابلای خیال های گیجِ عاشقانه
سرک می کشید !
از این شاخه به آن شاخه ،
کسی نمی داند پائیز سالها بعد ...
او...
مگر چند پائیز باید طول بکشد !؟
تا تو بیایی
چقدر باید برگهای زرد،
خزان شوند!؟
و چقدر باید
صداهای زیر پا ، گوشها را بخراشد !؟
زمان را فراموش کرده ای!؟
چند پائیز باید بگذرد ؟
تا نیمکت چوبی کنارِ خانه امان
دونفره شود
فصل های سال ، قطار...
باید رها شوم !
از حَجمِ
سوالهای بی جوابِ درختان سبز
باید رها شوم !
از خَزانِ سردرگم پاییز
از نغمه های شکست خورده ی آبان
از چشم های باران زده ی اندوه
باید رها شوم !
از شِکوه های مادران سرخ ،
از برگ ریزانِ گیجِ آذر
از رُفتگران...
پائیز بود که عاشق شدم
عاشقِ رنگ های خزان
عاشقِ دستهای پُر مهر آبان ، آذر ، مهر
عاشقِ بودن هایی که سکوتشان هم
پُر از آرامش بود
پائیز بود که عاشق شدم
اما انگار امسال
پائیز رنگ دیگری دارد
انگار امسال پائیز قهر است
پائیز ...
با رنگ های...
✍️
هر سنی زیبایی خودش را دارد
تو همانقدر زیبایی که در بیست سالگی ات
همانقدر که در سی سالگی ات
و همانقدر زیبایی که تازه چشم گشوده بودی!
نگران پیری ات نباش
قلبِ پاکی که داشته باشی
در هر ده ای دو باره متولد میشوی!
رعنا ابراهیمی فرد
هرگز دروغ بزرگی بود
که آدم ها به همدیگر گفتند !
وقتی درختانِ سربریده
دوباره جوانه میزنند 🌱
رعنا ابراهیمی فرد
✍️
آدم که باشی زخم های زیادی می خوری
اولین زخم ها را همان روزی میخوری
که بنام انسانیت آدم بودی!
رعنا ابراهیمی فرد