متن رهایی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رهایی
پرنده!
همان موجودی که سکوت اآسمان را میشکند، و رهایی را فریاد میزند.
رهایی از دنیایی که سخت میگذرد.
آزادی را می اموزد و با باد هم مسیر میشود.
اسمان با آن وسعتش همیشه میزبان آن پرندگان اموزگار است.
آزادی فقط یک کلمه ای که قابل تعریف است؛ نیست.
آزادی...
پای در زنجیر
چشم در زنجیر
آری قلبهایی در زنجیر
و حتی آواز
و تن گرم و کشیده روز
ترس از شب؟
سودای مرگ؟
هنوز می وزد رویا
هنوز میتوان اندیشید به پرواز
به بوسه
به گریز از سیم خاردار
هنوز می توان در افق دید پوستر فردا را
و...
لبخندت
قدیمیترین شکل رویاست
قاطع و خلل ناپذیر
در ناگزیرِ شب
چشمهایت
آفتابِ بیادامه را تا سپیده می رساند
و صبح
بیداریِ پساز فروپاشیست
که با تو
آغاز گشته است
لبخندت را
در شعرهایم ذخیره کرده ام
برای آزادی
برای رهایی ...
رهایی
هرکه در دام برفت
صبر و آرام برفت
وانکه از دام برفت
شاد و خوشکام برفت
پرواز
ای کاش این دم بودمی...
سبکبال، فارغ از همه بارِ غمها
خوش خرام و سرمست و رها
در بیابانهای روشن، در دل کوهها
تا رسم در آنسوی دشتی بیکران
همپهلو با باروهای سپید و استوار
اما من
دارم میکشم نردهها را، تن به تن
از چوبهای فرسوده، از خاطراتِ...
افق تاریک
دنیا تنگ
نومیدی توان فرساست
میدانم
ولیکن ره سپردن در سیاهی،
رو به سوی روشنی زیباست، میدانی!
به شوقِ نور در ظلمت قدم بردار
به این غمهای جان آزار دل مسپار
که مرغانِ گلستانزاد
که سرشارند از آواز آزادی
نمیدانند هرگز لذت و ذوق رهایی را
و رعنایانِ...
اولین گام در جهتِ حرکت رو به جلو، باز کردنِ گرههاییست که به تو بسته شدهاند..
گرههایی مثلِ آدمی که میدانی باید رهایش کنی اما نمیکنی! مثلِ کسی که به تو زخم زده و نمیتوانی ببخشی و همین نبخشیدن تو را گیر انداخته و کنترل میکند..
این گرهها اجازه نمیدهند...
پناه زندگیم هنوز دوستت دارم،
با تمام زخمهایی که نگاهت بر دل من نشاند.
اما فهمیدم،
تو راه فراموشی را برگزیدهای و از چشم هایت و اخم کردنت فهمیدم مرا فراموش کرده ای،
و من دیگر سایهای در خاطرت نیستم.
پس راه خودم را میروم،
با عشقی که درونم جاودانه...
🕊️ نماد: پرندهی آزاد
هنوز دوستت دارم،
اما فهمیدم که در خاطرت نیستم.
پس راه خودم را میروم،
با عشقی که درونم زنده است،
بینیاز از نگاهت،
و آزاد در مسیر فردا.
دیگر نه حرص پرواز دارم
نه ترس سقوط
زندگی نه تلاطم موج است
نه توهم اوج .
باید برای رفتن از اینجا به فکرِ
یک نردبان از خاک تا افلاک باشم
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهدِ سست و سخنهایِ سختِ خویش
درخت ها که مثل پرنده ها نیستند که وقتی جنگل آتش گرفت کوچ کنند !
درخت ها می مانند اما نمی توانند جنگل را نجات دهند . . .
مثل من که می مانم اما نمی توانم تو را نجات دهم !
مرا ببخش محبوب من که پرنده نیستم !
به نامه ات دلشوره میریزی
گیومه باز میکنی و نمیبندی
که رها کنی آنچه باهم ساختیم
به سخت ترینِ ممکن ها؟
من از نگفته ات هم میفهمم
آنچه به نوک زبانت آمده و برگشته
حرمت نامه را به تشویش آلوده مکن
یاد بگیر که نگران نباشی...
ای عشق!
مرا از یاد مبر
آنگاه که پناهی نمییابی
بر دامن گلدارم سرت را بگذار
تا کمی بیارامی...
ای عشق!
میخواهم زندگی کنم آزاد و وحشی!
بسان خروش غریب دریاها
بر شانههای آرام ساحل...
ای عشق! مرا از یاد مبر
هنگامیکه معنایت را
از وجودت تهی میکنند
و زندگی...
لبه تاریکی هزارنغمه
دلَم نرمه، ولی میفهمه سختی رو
نه از بغض، از یقین میخونه وقتی رو
نه دنبالِ نجاتِ خویشه عاشقی
یه فکره، یه مسیر بیپناهی رو
تو نبودی که جهان روشنترم کردی
نورِ بودن، خودش از باورم جاریـه
من تو رو با دلِ خود اشتباه نگرفتم
من خودِ ...
بی شک خویت شوق پرواز است
دنیا از بهر توست چشمانت را ببند و با پرندگان
به پرواز دربیا
گونه ای که در آسمان سبک بال تر از تو نیست
زمین و زمان به امید تو چشم دوخته اند
ای انسان، در گذر بیپایان روز و شب، اندکی درنگ کن. این جهان آینهایست که آنچه درون توست، در چهرهٔ زندگیات مینمایاند. اگر دل تو آرام گیرد، جهان نیز آرام میشود.
به یاد داشته باش: هیچ راهی در این دنیا آسان نیست، اما هر گامی که با صدق و نیت...
در نگاهت آتشیست..
که مرا تا مرز رسوایی میکشاند
و بر لبانت بوسه ای..
که مرا تا مرز رهایی می رویاند
به نماز میروم
تا هوای رهای رهایی را
در تنفّسِ ریههای جانم
پرواز دهم
و صدای آزادی را
در تقدّسِ رگههای ایمان
آواز دهم!
چترِ دستانت را
سایهسارم کن
تا احساسم
رها گردد
از دستِ باران دلتنگی!