متن لرزان
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات لرزان
خیالم طوفانی...
چشمانم بارانی...
قلبم کویر سوزان...
کسی بگوید چگونه باید نجات یابم با این پاهای لرزان
دستانت
بر پوستِ شب
میلغزند
چیزی شبیه
لرزش لیوانی
بر میزِ خاموش
و من
در میان این لرزش
به لحظهای فکر میکنم
که هنوز
از دهان هیچکس
نریخته است
لبخندهایم
در قفسهی سردِ نیمهخاموش،
به آهستگی میلغزند
آینهها ترک میخورند
نه از فرسودگی،
بلکه از عطشِ دیدنِ تو.
در خوابهایم
به هیأت شیر دالی،
خاموش و لرزان،
میچرخانی پرهای یخزدهات
و گم میشوی
در هالهای که بوی عشق دارد.
پروازت،
نه سقوط،
که خیزشی خونین است
چون درفشی که...