متن لبخند
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات لبخند
چای داریم، خنده داریم، تو هم باشی شادی کامل میشود.
جهت روشن کردن روز، حضور تو لازم است!
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
"دوست داشتنى"
این کلمه خیلى به تو مىآید؛
درست مانند روسرىهاى ابریشمى آبى که به دور گردنت مىبستى،
یا مانند خنده ی چشمهایت وقتى کسى آزارت مىداد.
لبخند را به یکدیگر هدیه دهیم
غم ها را با هم درمان کنیم
تا با هم طعم شادی
و خوشبختی را بچشیم
چه آرزویی زیباتر از اینکه آسمان روی سرت همیشه روشن باشد
و لبخندت هرگز از چهرهات رخت نبندد؟
لحظهای که شادی را در دلم کاشتی،
درخشش کوچکش هنوز ادامه دارد…
لحظهای بس کوچک، اما توانی به اندازه یک عمر.
خشکیده بر لبانم لبخند مهربانی..
کز شوق خنده هایش عمریست بیقرارم
برای داشتن
هر چیز ارزشمندی در زندگی
باید هزینه کرد
اما خندیدن و شاد بودن
ارزشمند ترین اتفاق در زندگی است
که هزینه ای ندارد
پس بخند و پنجره ی دلت را رو به خوشبختی بگشا
شما شجاعتر از آنچه که باور دارید هستید، قویتر از آنچه به نظر میرسید، با هوشتر از آنچه فکر میکنید و بیش از آنچه که فکر میکنید دیگران شما را دوست دارند.
سیبِ قلبت
سیبلِ دلم بود
کافی بود
لبخند بزنی
تا هوایی شود
حوّای احساسم
گلبوسههایت را
آدم استو
دلِ احساسیاش!
برای داشتن
هر چیز ارزشمندی در زندگی
باید هزینه کرد
اما خندیدن و شاد بودن
ارزشمند ترین اتفاق در زندگی است
که هزینه ای ندارد
پس بخند و پنجره ی دلت را رو به خوشبختی بگشا
به امید خدا آزاد گردد
لب و لبخند زیبا بازگردد
👈گویند: دزد انسان بدى است.
اما نمیگویند که
دزدى فقط محدود به اشیا نیست
دزدى فقط جیب برى نیست
دزدى فقط کش رفتن شکلات از
قفسه هاى فروشگاه جان لوییس نیست
من میگویم اگر لبخند را از انسانى
دریغ کنی دزد محسوب میشوى
اگر شادى کودکى را از او بگیرى...
وی زلف تو چون چشمهی جوشان
ای چشم تو چون ماه درخشان
لبخند تو خورشید سحرگاه
آغوش تو آرامش جانان
هر لحظه دلم سوی تو پر زد
چون مرغ گرفتار به طوفان
بینام تو این سینه چه خالیست
بیعطر تو این خانه چه ویران
ای کاش بمانی به کنارم
چون...
خانه ام را می خواهم....
همان خانه
همان کوچه
همان دختر همسایه
با همان لبخند و روسری چارخانه....
که در چارخانه هایش،
خانه ام را گم کرده ام....
تو عاشق سنگی و
من هم ستیغ کوهم -
باغ پر از نسیم و لبخند است!
دنیا پر شده از چهره های ویرایش شده و لبخندها گاه تنها سپری از هراس اند!
در خلوتی دور اما می شود انسانی را دید بدون فیلتر، بی نقش
طوری که حقیقت نفس می کشد..!
«برف میبارد،
و من به تو فکر میکنم…
به آغوشی که از هزار پتو گرمتر است،
و لبخندی که زمستان را بهار میکند.»
دنیایم،
رنگرنگ بود
با خندههای بیدلیل
با دویدنهای بیجهت
با آسمانهایی که
فقط برای من آبی بودند...
تا روزی که
موشکها آمدند
و ترس،
در چشمهای عروسکم خانه کرد
حالا
دستم را بگیر
در این ویرانهی خاطرهها
با تو
میخواهم دوباره
رنگ ببخشم به جهان
از من جدا مشو
ای...
بگذار ردای تابستان
هم آغوش مرد گُر گرفته پاییز شود
و هژمونی عاشقانه ای رخ دهد
شاید این بار
پاییز آبستن رخدادی شیرین تر شود
و برگها
با زمزمهای از خاطرات کهنه
بر شانههای باد بنوازند
تا هر کوچه
عطر قدمهای نیامدهات را
در آغوش بگیرد
و شاید
در این...
لبخندت را
از یاد مبر
حتی اگر
موجهای اندوه
تا گلو
بالا آمدهاند
لبخند
چراغیست
که در دل شب
راه را پیدا میکند
در لحظه به لحظه های زندگی ام جاری گشته ای
تمام غم های دل به یک لبخند زِ هم گُسسته ای
کاش می شد به اسم کم گاه تو را صدا کنم
کاش بدانی که تا کجای فکر و جان و خیالم رفته ای
وقتی لبخند میزنی،
دنیا به یاد میآورد که هنوز زندگی زیباست،
و قلبم دوباره پرواز میکند.