متن پیروز پورهادی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات پیروز پورهادی
چشم نگار..
در من سکوتیست به بلندای قامت فریاد
در تو نگاهیست که افسون آدمیست
ای شور دلنگیز
ای برف زمستان..
برخیز بهار است
در چشم من اشکی و تو یار است
این اشک که میبینی در شوق بهار است
از روشنی رنگ تو و چشم نگار است
برخیز بهار...
عشق یعنی..
تکیه بر دستان تو
بوسه ای بر آن لب و چشمان تو
دامن گیر شد..
عشق را گفتی دلم درگیر شد
چشم در چشمی و عالم پیر شد
چون ندا آمد در جانم فرود
عشق را گفتی و دامن گیر شد
چون که بهار می رسد..
باز بخوان ترانه ای
بر لب پشت بام من
چون که بهار می رسد
کین دل بی قرار من
باز صدای آشنا
باز نوای عاشقی
دیده به در گشوده ام
چون که نگار می رسد
سبزه و دامن چمن
بلبل و سرو و یاسمن
بانگ...
خوش است..
صبح زیبا گر به فال نیک میگیری خوش است
خوش که باشی..
عالمی هم شاد میگردد
خوش است
قاب عشق..
چشمهایم را
نشانه گرفته ای
ای زلزله باز هم
بهانه گرفته ای
خروار خروار
نگاهت به دلم ریخت
لرزان شد و سر ریز
این اشک چه سیلی ست
که در جان من افتاد
هزار رنگ..
بلبل خوش سخن از آمدنت می گوید
عاشق از دیدن تو نقش جهان می جوید
ای که زیبایی عالم همه در رخ داری
رخ بنما که نسیم از قدمت می گوید
چون پرستوی سبک بال خرامان شده ای
بر سر دشت و دمن ها هزاران شده ای
خنده...
هویدا می شود..
خنده بر لب میزنی در من هویدا میشود
یک نگاه و صد اشاره از تو پیدا میشود
خنده به خویش..
این چه صبحیست
که شبنم ها همه نورانیند
این چه شکریست
که عالم میزنند خنده به خویش
چشم بلقیس..
ای دنا ای سرزمین آشنا
فصل زیبایت بهاران می رسد
اشک خامی چشمه ساران می رسد
ای دنا اینجا کنار پای توست
باغ و بستان های زیبا می رسند
از حریم باشت تا باوی خوش است
شادگان آن نور مهتابی خوش است
سبز گشتن چشمه ساران چون نگین...
سپید دار و یار..
ای که در چشم من آهسته غزل می خوانی
بر لبه چشمه نشستی و شکر می رانی
ای که تصویر تو در آب و نگاهت به من است
عالمی در پی چشمان و تو کم می دانی
ای که زیبایی این چشمه وجود تن توست
همچو...
دیدم امروز..
به دستت کارتون ها دیدم امروز
دلی عاشق و شیدا دیدم امروز
تو ای مادر نبینم اشک به چشمت
که آن چشمان.. زیبا دیدم امروز
طواف عشق..
طواف عشق را هر روز میبینیم
ولی چشم و دلی طواف گر نیست
چه بسیارند عاشق مادرانی را
که در هر...
جانم شکوفا شد..
خورشید من..
بر من بتاب امروز
عاشق تر از آنم نکن دیروز
وقتی که خندیدی
جانم شکوفا شد
افق زیباست..
اما دیدنش از قله زیباتر
به مناسبت روز مهندس
خاطراتم تلخ شد..
شور عشق تو مرا دیوانه کرد
سر به زیر انداختی ویرانه کرد
در برم آواز خواندی سخت شد
رفتی و آن خاطراتم تلخ شد
گرفتار شدم..
ای که در چشم من آهسته غزل می خوانی
بر لبه چشمه نشستی و شکر می رانی
ای که تصویر تو در آب و نگاهت به من است
عالمی در پی چشمان و تو کم می دانی
ای که زیبایی این چشمه وجود تن توست
همچو این چشمه...
دربدر..
گفتی بیا و در تاریکی غم را بدر کنیم
نیامدی.!
غم آمد و تاریکی
ما هم دربدر شدیم