متن بهار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بهار
.
فصل بهار میرسد ، رقص بنفشه دیده شد
گل چه به ناز آمده، برگ گلش خمیده شد
بوسه زدی که بر لبش، شمع سحرگهت شود
شعله ی شمع را ببین طبع سخن چکیده شد
از رخ یار ماهرو ، ناز غزل خریده دل
نغمه ی عود خوش نوا، ساز...
گاری پر از شکوفههای گیلاس
از برابرم رد شد
و من
هیچ شاخهای برنداشتم.
تنها نگاه کردم
به آن حجمِ سپیدِ روان
که از میانِ خیابانِ خاکستری
میگذشت،
مثل یک معجزهٔ بیشاهد.
اما حالا،
ساعتهاست که در خانه
بوی شکوفه میدهم.
باد چیزی از آن گاری
در چشمهایم جا گذاشت...
تو را پراکنده
در عطر یاس های بنفش
به سرخی توت فرنگی های پر وسوسه
به وقت آخرین لبخند اقاقیا
می سپارم به افسون بهار
رگبار تندی زودگذر
اردیبهشت ، چمدان عطرش را بست و تا دقایقی دیگر جایش را به خردادماه می سپارد.
اردیبهشت ، ماه شاعران که هر صبح عطر گل و گلاب را به جانمان پاشید.
کوچه ها از نفس تو شکوفه می داد و واژه ها در هوایت قد می کشیدند.
اکنون که می...
باران که آمد
پیراهن گلدارت را بپوش
چند وقت است دل
هوس بهار کرده است
سلام ای مسیح من !
به شاخههایی نسترن
تو رجعتی دوباره کن
بهار را زنده کن
خبرها رسیدند
و بهار
یاد گرفت
چطور
با آتش
شکوفه بدهد…
می رسد آن روزِ تارِ بی کسی
کس نبود آن کس که می خواهم نبود
می رسد آن روز دیرینه بهار
تاب و پیچ ماه من' دنیای من' دیگر نبود...
لبخند زدی
و بهار از کوچه های قمصر کاشان
با عطر بهار نارنج های شیراز
به وقت اردیبهشت
دوباره تحویل شد.
دیگر
منتظر قدمی
در سایهام نیستم.
ایستادهام
به قامتِ خودم؛
درختی
که ریشهاش را
از تنهایی آموخته،
و جنگلی
که به حضورِ کسی
نیاز ندارد.
اگر بهار نیامد
نامش را
کمبود نمیگذارم.
من
زمستانم را
با برفِ سکوت
و شاخههایِ بیتوقع
زیبا میکنم.
اینجا
فصلها
از من عبور میکنند،
نه...
چشم بگشا ای دل از خواب زمستانی، بهار
میرسد با عطر گلها، نو گلستانی بهار
آتش اندر سینه دارم، ز اشتیاق روی تو
شعله افشان گشته از عشقت، پریشانی بهار
خاک پای رهگذارت سرمه سازم، نازنین
تا ببیند دیده هر دم، این غزل خوانی بهار
در شب هجران تو، مهتاب...
برای بانویی که خود، زیباترین علت آفرینش بود.
وقتی که ، کوچههای مدینه پاهایش را میبوسید،
آسمان،سجادهاش را پهن میکرد.
فرشتگان در حیرت بودند.
آیا این اوست که به زمین نزدیک میشود،
یا زمین است که با قدمهای او به ملکوت میرسد؟
آن زمان که جهالت مهر پیشانی ابو جهل...
شاید دوریمان را تقدیر دانستند،
اما هیچکس نمیداند فردا صبح بهاری
در کنار سبزهزارها
چه کسی منتظرت خواهد بود.
می شود کوتاه بیایی
من جای خود
فصل ها هم در انتظار آمدنت
بهم ریخته اند
بیا ببین بهار دیوانه شده
و روز به روز دارد برگ میریزد
پاییز مو سپید کرده
تابستان هزار رنگ به خود گرفته
و از زمستان باران آتش می بارد
به راستی که عاشق تو...
گند زدیم
تا دل به نگاه یار پیوند زدیم
پیوند که نه شکسته ای بند زدیم
هر ثانیه با نهایت دلتنگی
بند دلمان گسست لبخند زدیم
یک عمر پی شرنگ تلخی رفتیم
لبخند به شیرینی ترفند زدیم
در آخر کار خویشتن جا ماندیم
ترفند اگر به جای سوگند زدیم
در...
آن موقع که از برگ های غرور درخت شخصیتم برای خودت دلمه ی اعتماد به نفس کاذب راه انداخته بودی،هیچ به این فکر نکرده بودی که سر سفره ی روزگار یکی دو لقمه از آن را بیشتر نمی توانی تناول کنی؟!
نگران درخت من نباش.به لطف خدا بهار و برگ...
لالاییِ رود چیست؟! خوابم نکنید!
در سایهی ابر، آفتابم نکنید!
گفتید بهارِ من همین نزدیکیست
با خشخشِ برگها مُجابم نکنید!...
بهار آمده از راه و شاخه شاخه شده ست-
-پُرازشکوفه، درختِ تناورِ خورشید
به سبب تو،
در باغهای شکفتهی بهار،
عطر گلها چونان زخمی کهنه،
در من میخروشد و دلم را میآزارد.
چهرهات از خاطر رفته،
دیگر دستیات را در یاد ندارم؛
و لبانت…
آیا هنوز بوسهشان را بر لبان من میتوان سراغ گرفت؟
به سبب تو،
مفتون تندیسهای سپید پارکها شدهام؛
آن...
نشستهام
کنار پنجرهای که باد از آن
بوی شکوفههای دیررس را
با خودش آورده...
درختِ حیاط
دیگر سوگوارِ سیبِ افتاده نیست،
با هر نفسِ نسیم،
برگ تازهای میروید از دلش.
پرندهها،
میانِ ابرهای روشنِ صبح
نمیپرند،
میرقصند...
کوه
بیصدا
دارد آفتاب را در آغوش میکشد،
آنقدر آرام
که انگار هزار...