صادقانہ بدباش،اما با دروغ وظاهر! ادای خوبارو درنیار...
جوری زندگی کن که اسمت با جسمت نره زیر خاک
منو هیچکی نمیفهمه جز تو ی نفر...
لعنت به اون شب که تا صبح گریه می کردم
زیبایی در هر چیز هست حتی تاریکی و سکوت
یه چیزایی هست که دست من نیست مثل دستات...
چشمانت شروع یک جنگ تحمیلی بود!
تو امروز من و تمام فرداهای منی
ای بر پدرت دنیا آهسته چه ها کردی .
من به یه دیونه مثل تو واسه زندگی کردن احتیاج دارم
اصلاً از این به بعد شما باش و شانه هات ما را برای گریه، سرِ آستین بس است
دلواپسی هامون جای دلخوشی هامون رو گرفته
باور کن زندگی را ... شیرین مثل غمِ کودکان بالا شهر تلخ مثل شادیِ کودکان کار
وقتی اشک شو در میاری حَواست باشه، قاطی اشکاش از چشماش نیفتی...
بخت،هرجاکه به دست کسی انگشتر داد... بی گمان قسمت انگشت کسی سیگار است
فکر کنم ما رو بدخط نوشتن که کسی نفهمه چمونه
باهررنگی رفافت کن امارفاقت را رنگ نکن
اگر واقعا عاشق کسی باشی، وفادار بودن آسونه
پشت هر شاعر موفقى یک نفر هستکه نیست هیچوقت
این قانون زندگی منه بودی ،نوش نبودی ،فراموش...
آتیشم و آتیش پاره س چشمکام
ﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﯽ!
موهاتو باد برده عطرش جا مونده پیشم
همه سختی هاودردها بالاخره روزی فراموش میشن! ولی مسببینش هرگز....