و ناگهان نفسام ب نفسات وابسته شد
میپرستمت تو اون بی ایمانی
چنان این روزها از چشم دنیا عشق افتاده است که تنها راه عاشق زیستن امروز تنهاییست
بعضی وقت ها خدا نجاتمون میده ولی ما جدایی حسابش میکنیم همیشه جدایی بد نیست...
همه چی داره کهنه میشه بدونِ این که جا بیفته
میخواستیم تو فرندز زندگی کنیم... ولی قسمتمون چرنوبیل شد!
خوب شد زرافه نشدیم وگرنه قورت دادن بغض هایمان عمری طول می کشید!
اگر امید را انتخاب کنید هر چیزی ممکن خواهد شد
خیلی سخته از دنیا فقط خودتو داشته باشی
انسانیت یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد
دلم یک فرشته به نام عزراییل میخواد
سکوت گرگ در جنگل شروع یک فاجعه است
ما اصلا پرپولیس شما استقلال ولی تو قوطی
میگذره از گناهامون اون که گذشت از آرزوهامون
کی میدونه شاید اومدن تو سکانس بعدی باشه
درسته جسمم اینجاست ولی روحم تو بغلته
تو قلبم میمونی هرچقدم که ازت بدم بیاد
نزار آدمای احمق روزتو خراب کنن
مراقب خودت باش منم دوسِت دارم حله
غصه نخور رفیق... خدا بزرگتر از دردهای ماست...
حافظه قوی ضعیف ترت میکنه
حسادت من در واقع یعنی اینکه بهت اهمیت میدم
بغض دیگه گلومو نمیگیره؛ نفسمو میگیره
دستامو که هیچی دلمم گرم کردی با وجودت