شعر بگو مریم
شعری سپید
آنقدر سپید که
من عاشقانه تر دوستت بدارم
بلند شوم
به تهران بیایم
و در آغوشت گم شوم
و دستات
چروکخورده ی
کدامین درد است؟
و کجای بهشت
خانه زاد قدم های توست
بگو
دریا شبیه چشمای توست
یا چشمای تو شبیه دریا
بگو
در کدام اسمان ، خدا
اوج هنرش را رو کرده
که انگشتان تو را افریده؟
این عاشقانه را که برایت نوشته ام را
در...
خون
از چشم کدام مادر چکید؟!
اکنون که دیوارهای شهر
سیاه پوش شده اند
آی مولود باران
نگاه کن
از اعماق ابرها
شعرها
برایت شمع شده اند . . .!!
محمدرضا سلطانی