دل ز غم در تاب و...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

دل ز غم در تاب و تب، جان به فغان شد این مرا
حال دل را کس نداند، این بیان شد این مرا

سوز دل در سینه پنهان، آتش اندر جان من
دود آه از دل برآید، آسمان شد این مرا

چشم گریان، گونه خیس و، لب به دندان می‌گزد
قصه‌ی درد جدایی، داستان شد این مرا

مرغ دل پر می‌زند در، حسرت دیدار یار
آرزوی وصل او بس، امتحان شد این مرا

سایه‌ای بودم به راهش، او گذر کرد از برم
بی‌وفایی‌های او چون، سایبان شد این مرا

روزگارم چون شب تار، بی‌فروغ و بی‌قرار
نور امیدی نمانده، بی نشان شد این مرا

خاک پای او شوم من، گر رسد بویی از او
این تمنای دل من، ارمغان شد این مرا

درد عشق او دوا نیست، در جهان ای دوستان
درد بی درمان عشقش، استخوان شد این مرا

می‌نویسم شعر غم، از برای دلخوشی
شعر من درمان دردم، این گمان شد این مرا

ای دریغا عمر رفته، در فراق روی یار
بی‌وفایی‌های دنیا، یادمان شد این مرا

مهدی غلامعلی شاهی
ZibaMatn.IR
مهدی غلامعلیشاهی
ارسال شده توسط
ارسال متن