noctis part¹ شب سردی بود...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن داستان
- noctis part¹ شب سردی بود...
Noctis
Part¹ :
شب سردی بود؛ همون شبا که باد انگار داره رازهای مرده رو تو کوچههای خیس پخش میکنه.
تو، با هودیِ مشکی و نگاه سردت، میرفتی جلو آروم، سنگین بدون اینکه به کسی حتی نیمنگاه کنی.
صدای قدمات خیس آسفالتو میبُرید،
و بوی خونِ قدیمی از لابهلای هوا میکشید بالا..
اون بو رو فقط یه همجنس میفهمه
و تو سیر نبودی
از پشت یه ساختمون نیمهخراب صدای نفسهای یکی میاومد
تو مکث کردی
پوکر فیس
اما چشمای قرمزت یه لحظه برق زد.
نه از گرسنگی..
از شکار
بدون اینکه عجله کنی، پیچیدی تو سایهها.
اون دخترک ترسیده بیخبر، تنها
داشت دنبال کسی میگشت که نجاتش بده
تو قدم گذاشتی جلو.
حالت صورتت سرد بود، تیره
ولی عجیب جذاب.
دخترک با لکنت و لرزشی که توی صداش بود گفت:
+ت..و... از کجا او..مدی
تو فقط یه قدم نزدیکتر شدی
صدات آروم بود ولی سنگینتر از شب:
_از جایی که دلای آدم نجات پیدا نمیکنن
قلبش تند شد..
هم از ترس
هم از جاذبهی عجیبی که هیچ انسانی نمیتونه مقاومت کنه.
وقتی نزدیکش شدی، سرش فقط چند سانت با گردن تو فاصله داشت.
گرمای بدنش بهت خورد...
و یهدفعه همه چی تو ذهنت تار شد
چشماتو بستی
نفس کشیدی.
اون طعم شیرین
طعم زندگی.
و درست همون لحظه، قبل از اینکه دندونات لمسش کنه
زمزمه کرد:
+اگه میخوای انجامش بده
تو مکث کردی.
برای اولین بار بعد از سالها
چشاتو باز کردی.
لبخند نزدی،
اما چیزی تو چهرهت نرم شدهمون یه درصد که فقط آدمِ خاص میتونه ببینه.
آروم گفتی:
_من نجات نمیدم من انتخاب میکنم
و اون شب...
تو نخوردیش.
تو انتخابش کردی.
و همین، اولین اشتباه هر خونآشامه
یا اولین عشقش