احساس دیشب من نشستم روی پله ها ساعت...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

احساس_دیشب_من

نشستم روی پله‌ها.
ساعت سه بامداد. چراغ کوچه خاموش بود.
سگ همسایه خواب بود. فقط باد می‌آمد.
نه سرد، نه گرم. همان باد همیشگی که نمی‌دانی کجا می‌رود.
سیگارم را خاموش کردم. به آسمان نگاه کردم.
هیچ وقت اینقدر خالی نبود.
پرنده‌ای نبود. ابری نبود. حتی ماه نبود.
فکر کردم شاید من تمام ستاره‌ها را خورده‌ام.
شاید برای همین همه جا تاریک است.

ZibaMatn.IR
دل نوشته های سردار
ارسال شده توسط
ارسال متن