100 متن کوتاه کپشن عاشقانه ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره کپشن عاشقانه
100 متن کوتاه کپشن عاشقانه ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن کپشن عاشقانه برای اینستاگرام و بیو واتساپ
دیگری از نَظرم گَر برود باڪی نیست
تو ڪه معشوقی و محبوبی
و منظور مَرو...!^^🍃🚶♀
عاشق که باشی
از همه چیز میترسی
حتی از بخشندگی خداوند
شاید کسی دلبرت را آرزو کند
و خداوند مستجابش
✍️ رامین وهاب
لب
لبِ تشنه ام
محتاج دریا نیست
تو را میخواهد
تا سیراب شود
از شیرینی لبانت
چشمان
چشمانت
قبله گاه من ست
میخانه روا نیست
وقتی مست میشوم
در خماری چشمانت
سخت است
فراموش کردنت
وقتی مدام
به تو فکر میکنم
باید تو را از حافظه ام
بیرون بکشم
ماهی وقتی از آب
بیرون بیایدمیمیرد
پیرمردی خسته از دنیای خود
از میان کوچه های شهر میگذشت
یاد معشوق در میان پاکت سیگار او
کس ندانست !!
اما سخت عمرش گذشت......
دلتنگم و درمان دلم صدای توست
حیرانم و فرمان تنم، ندای توست
سرگشته از این عشق و رسوایی
ویرانم و من جان و تنم برای توست
روزی خانه ای خواهم ساخت،
به وسعتِ تمام اشعارِ آواره ام
به وسعتِ قلب بی خانمانم
به وسعتِ شب های بی تو،
و به وسعتِ تو، تویی که نیستی، تویی که بیگانه ای!
دستم به غزل نمی رود بعد از تو
دل سمت زُحَل نمی رود بعد از تو
بوی نجسی می دهد آغوش همه
دیگر به بغل نمی رود بعد از تو
بابک سویدا
چشم های تو
دو گوی درخشان
گویی که چون کهکشان ها در آن نهفته است
دگر در تاریخ تکرار نخواهد شد
چشم های تکرار نشدنی تو...
در پس همهمه این همه درد
لای این زخم عمیق
پشت هرگریه و شب بیداری
تو مرا زنده نگه میداری....
دنیاکیانی
سکوت شب
و صدای جیرجیرک ها
دست های گرم تو قفل دست های سرد من
داستان هزار و یک شب چشم های تو
و چشم هایم به داستان تو، گوش فرا می دهند!
اما تو سکوت مکن!
حرفی بزن...
مثلا بگو
《دوستت دارم》
مرا در آغوش خود حل کن
معمای عشقمان را حل کن
مشکل فراقمان را حل کن
تیر نگاهت در چشم هایم حل کن
نجوای صدایت را در گوش هایم حل کن
و در نهایت دوباره مرا در آغوش خود حل کن
➷➷➷➷➷ از בرב בلتنگے با ماشین בل ب جاבـہ زבم تا شایـבبا او בر مسیر خاطرات بـہ طور تصاב؋ـے بر خورב کنم..
اما این جاבـہ گویے مسیرش یک طر؋ــہ و خیابانش هم بن بست است …
می نویسند رگ هایم
روی جداره های قلبت
جمله ی دوستت دارم را
تا هرگاه
من نباشم و
کسی ورود کرد
بخواند نام من را و
بشنود
باز هم
ریتم نفس های مرا
➷➷➷➷➷ בرב بے בرماט را هیچ طبیبی درمان نکرد ..
شاعرے سراغ בارین با شعر בرماט کنـב ،
این בرב بے בرماט را .
برای در آغوش کشیدنت
شهر را به تن کردم
در کدام خانه ی پیراهنم نفس میکشی؟!
سحر غزانی
من همان ماهے بے تابے ، هستم
کـہ בر בریاے بی کران عشقت آرزوے غرق شـבن בارـב …
اشک آمد ورسوا کرد این بغض غریب را
غریب بمانی ای چشم از بس
این دل را رسوا می کنی…
➷➷➷➷➷ غرورم را ب زانو نشاندم ،تا غرورت بـہ اوج برسـב..
عشق این است..
➷➷➷➷➷ بگذار בر اغوشت ارام گیرم
ـבنج تر از اغوش تو مگر جایے هست
حریق بازوان ت
را تنگ تر کن
تا در آغوش گرم ت
آرام گیرم
★彡 هربار در چشمانت غرق می شوم ،مردمک چشمانت در سیاهی شب می درخشند ..
برق نگاهت مرا می گیرد..
بـہ این باور میرسم کـہ
ـבرخشش ستارها در شب از برکت چشمان زیبای توست
منو با گرمی دستات
دوباره غرق رویا کن
بذار گم شم تو آغوشت
واسم عشقو تو معنا کن
کوثرمرادی فر❤
بغض ما از غروب آسمان دیدنی تر است…
به باران دل نبند هرگاه ، دلتنگت شود می بارد..
دگر دربند نیستند ،خاطراتت در افکارم
مثل باران باریدم و رها کردم خاطرات تلخت را
در موقع رفتنش باران به حال زارم شروع به بارش کرد
اشکم هایم را در قطره قطره وجودش پنهان کرد
اما چشمان سرخم درد قلبم را آشکار کرد