جلو در مترو ایستاده بود هوا...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن دل نوشته های سردار
- جلو در مترو ایستاده بود هوا...
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
جلو در مترو ایستاده بود
هوا بهاری بود
اما تونل تاریک. عطر مردی از کنارش رد شد
تلخ مثل چای بدون شیرینی که یادگار مادر بود
صندلی خالی پیدا کرد. نشست. روبرویش دختری ایستاده بود
سنبل توی دستش. بوی بهار میداد. قطار تکان خورد. سنبل افتاد پایین.
دختر خم شد. یک گل از ساقه جدا شد
روی کفش مرد افتاد. مرد برداشت
بوی بهار.بوی خاک.بوی مادر که هر سال عید سنبل میخرید
پیاده شد. سنبل را گذاشت توی جیب کتش.
بهار امسال را دوست داشت.
فقط به خاطر همان یک گل. همان عطر تلخ نشده
ZibaMatn.IR