100 متن کوتاه برگردان شعر کوردی ۱۴۰۵ جدید 2026

متن های کوتاه درباره برگردان شعر کوردی

100 متن کوتاه برگردان شعر کوردی ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن برگردان شعر کوردی برای اینستاگرام و بیو واتساپ

مشابه اند،
شراب و
رنگ چشم هایت.
هر دو مرا مست می کنند..




شعر: ابراهیم اورامانی
ترجمه به فارسی: زانا کوردستانی

مشابه اند شراب و رنگ چشم ه
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

من کسی ام،
که در کوله بارم فقط این ها را دارم:
وطنم،
پرچمم،
کلمات،
کتاب.








شعر:خالد فاتحی
گردآوری و نگارش و ترجمه ی اشعار: زانا کوردستانی

من کسی ام که در کوله بارم فق
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

خانم “انار مفتی” (به کُردی: هەنار موفتی) شاعر کُرد زبان، ساکن شهر فیر شهری در جنوب غربی  کشور آلبانی است.


برایم اشک تمساح می‌ریزی؟!
تا وقتی کنارت بودم،
همنشین تنهایی بودم و
هم‌قدم خاطراتت...

ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

تو همیشه شبیه طلوع آفتابی،
خورشید، تاب و توان به زمین می دهد و
تو هم به دل من...



شعر: سبزه برزنجی
برگردان: زانا کوردستانی

تو همیشه شبیه طلوع آفتابی خو
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

مرۆڤ له کاتی مستیدا نازانێت درۆ بکات
من ئیستا که به بینینی تۆ مه ستم،
خۆشم ده وێی.

انسان در زمان مستی نمی تواند دروغ بگوید
من الان که با دیدنت سرمستم،
دوستت دارم.



شعر: برگردان:

مرۆڤ له کاتی مستیدا نازانێت در
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

خەمباریەکانم هەڵواسیوە!
کاتێ تۆ هەیت
ئەم دڵ تەنگیەم کە وەکوو جلێکی
هەراو وایە دەر دێنم...

▪برگردان فارسی:

آویخته ام دلتنگی هایم را
وقتی تو هستی در می آورم
این پیراهن گشاد را

خەمباریەکانم هەڵواسیوە کاتێ
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

دوباره به کافه ای رفتیم،
نشستی و گفتی:
- من قهوه می خواهم، تو چه؟
گفتم: می شود من، تو را بخواهم!


شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی

دوباره به کافه ای رفتیم نشست
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

گذر زمان همه چیز را ثابت خواهد کرد،
روزی فرا خواهد رسید که پی خواهی برد،
تو چه انسان دل سنگی بودی...




شاعر: نظیر تنها
مترجم: زانا کوردستانی

گذر زمان همه چیز را ثابت خواهد
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

از حال و هوای جوانی خارج نمی شود،
دلش پر از مروارید است.
دریا!



شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی

از حال و هوای جوانی خارج نمی ش
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

مهربانی از چشم هایش می چکد،
یاور روزهای سخت من.
مادرم!



شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی

مهربانی از چشم هایش می چکد ی
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

در میان سفت ترین پوسته
مغز گردوی چرب و شیرین
منتظر رسیدن است...
اگر که رهایی را نفهمد
خود پوسیده می شود.







شعر: به ندی علی
ترجمه به فارسی: زانا کوردستانی

در میان سفت ترین پوسته مغز
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

آه ای پرنده های محبوس در قفس!
خسته نشده اید از اسارت؟!
ذره ای از باد بیاموزید،
که چگونه پنجره ها را می گشاید!



شعر: روژ حلبچه ای
ترجمه: زانا کوردستانی

آه ای پرنده های محبوس در قفس
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

هیچ درختی،
رقص بلد است،
مادام که ترنم باد نباشد!





شعر: روژ حلبچه ای
ترجمه: زانا کوردستانی

هیچ درختی رقص بلد است ماد
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

چون رشته ای پیچک
به دور تو پیچیده ام و
دیگر خویش را از تو باز نمی شناسم.









شعر: هیوا قادر
برگردان به فارسی: زانا کوردستانی

چون رشته ای پیچک به دور تو پ
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

چون می گویند: نبات!
تو به خاطر می آیی...








شعر: ابراهیم اورامانی
ترجمه به فارسی: زانا کوردستانی

چون می گویند نبات تو به خاط
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

تو می گویی الان
در کجا
در کدامین کوچه و پس کوچه،
پیدایت کنم.









شعر: بکر علی
برگردان به فارسی: زانا کوردستانی

تو می گویی الان در کجا در کد
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

شبیه بید مجنون است!
باد،
که دست دراز می کند
به سوی شاخ و برگش،
تن و جانش را می لرزاند!







شعر: آسو ملا
ترجمه: زانا کوردستانی

شبیه بید مجنون است باد که
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

ای شمع من
تو که می دانستی در این ییلاق، طاقت نمی آورم،
چرا دلم را شکستی؟
چرا شدی قیامت عشق و
مرا بی گناه در آتش فراقت سوزاندی؟!





شعر: بکر علی
برگردان به فارسی: زانا کوردستانی

ای شمع من تو که می دانستی در
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

در باغچه ی خیالم که پا می گذاری،
اتاقم پر می شود -
از عطر تو!






شعر: آسو ملا
ترجمه: زانا کوردستانی

در باغچه ی خیالم که پا می گذار
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

مردم به حرف های یک دیوانه می خندند،
اما اگر همان حرف ها را یک فیلسوف بزند،
برایش دست خواهند زد.






شعر: فرهاد پیربال
برگردان: زانا کوردستانی

مردم به حرف های یک دیوانه می خ
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

ساعت به چه کارم می آید؟!
وقتی همه ی دقایقم
شبیه هم هستند!






شعر: فرهاد پیربال
برگردان: زانا کوردستانی

ساعت به چه کارم می آید؟ وقت
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

یک شب، دو شب، سه شب!
داستان هزار و یک شب -
الهی چه دور و دراز است این شب‌ها،
یکی صبح را بیدار کند.

یک شب دو شب سه شب
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

قمار و عشق، یک چیزاند!
زیرا در پایان،
عاشق و قمارباز
به تیره‌بختی از بازی خارج می‌شوند.

قمار و عشق یک چیزاند زیرا
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

اگر تاریکی تو را احاطه کرد
بدان که تو
لبریزی از نور...

اگر تاریکی تو را احاطه کرد
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

مرد وقتی که
عاشق زنی می‌شود
از شکارچی بودن
به شکار مبدل می‌شود.

مرد وقتی که عاشق زنی می
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

هنگامه‌ی هر غروب
دعای خیر می‌کنم برایت
به درگاه پروردگار،
می‌دانی چرا ای وطن!
زیرا، تو از من تنهاتری...

هنگامه ی هر غروب دعای خیر
ارسال شده توسط رها فلاحی
لینک متن

در قلب هر شاعری
زنی آغوش گشوده است
که نه خودش می‌خوابد و
نه می‌گذارد که شاعر
چشم بر هم بگذارد.

در قلب هر شاعری زنی آغوش
ارسال شده توسط رها فلاحی
لینک متن

کوردم،
ساڵیانی ساڵە،
وەڵاتەم لە نێویانی کۆڵبندم هێلانە مە و
لە کۆڵ دەکیشەم!.
◇ برگردان فارسی:
کُردم،
سال هاست،
سرزمینم را در کوله ام گذاشته ام و
بر دوش می کشم!.


زانا کوردستانی

کوردم ساڵیانی ساڵە وەڵاتەم
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

شکوفه ها هم میوه شدند،
و من هنوز،
به رد تمام جاده ها خیره مانده ام،
آه... تو کجایی؟!





شعر: شاده علی
ترجمه: زانا کوردستانی

شکوفه ها هم میوه شدند و من ه
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

پرده‌ی پنجره را کنار بزن،
تا که دست و بال روشنایی،
دستی بر رخسارم بکشند.

پرده ی پنجره را کنار بزن
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

نور از احساساتم، می‌چکد
منی که فقط یک‌بار
آن هم در خیالم،
چشمم به خورشید افتاده است!
اشک از خنده‌هایم می‌چکد،
منی که فقط یک‌بار
آن هم در خیالم،
اندک زمانی،
تو را به آغوش گرفته‌ام...

ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

همیشه سبز می ماند،
او که قهقه ی لبخندش به زندگی
بلند است،
صنوبر!


شعر: آرزو عبدالخالق
ترجمه: زانا کوردستانی

همیشه سبز می ماند او که قهقه
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

زمین و کفش
با همدیگر ازدواج می کنند و
فرزندی زیبای روی به دنیا می آوردند...
اسمش را، رد پا می گذارند.


شعر: سوران ندار
ترجمه: زانا کوردستانی

زمین و کفش با همدیگر ازدواج
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

آن‌کسی که می‌رود
هیچگاه چنان آنکه
تنهایش گذاشته‌اند
غمگین نمی‌شود.

آن کسی که می رود هیچگاه
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

در این جهان
اگر دروغ و چاپلوسی نبود،
تمام آدم‌ها
در سکوت غرق می‌شدند.

در این جهان اگر دروغ و
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

دردا و دریغا از تلخی تو، ای نان!
شیرینی زندگانی ام را گرفتی و
شیرین نشدی...



شعر: به ندی علی
ترجمه به فارسی: زانا کوردستانی

دردا و دریغا از تلخی تو ای نا
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن

آسان‌ترین راه
برای پایان دادن به همه‌ی سختی‌ها و
آشوب و پریشانی‌ها،
فقط مرگ است.

آسان ترین راه برای پایان دادن
ارسال شده توسط زانا کوردستانی
لینک متن
ارسال متن