انتظار عبث آمدی اما لبانت شوق...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

انتظار عبث

آمدی امّا لبانت شوقِ بوسیدن نداشت
گرمیِ هُرمِ نگاهت حسِّ بوییدن نداشت

باغِ پاییزی شدی در پیشِ چشمانم، دریغ
شاخه‌یِ خشکِ تمنّا قصدِ روییدن نداشت

باده‌ای تلخ از نگاهت در دلم ریختی ولی
این لبانِ تشنه میلی بهرِ نوشیدن نداشت

پرده بر رخسارِ ماهت بسته‌ای در خاطرم
ماهِ رویت هیچ حاجت بهرِ پوشیدن نداشت

در تکاپویِ نگاهت عمرِ من بیهوده رفت
پایِ سستِ آرزویم تابِ کوشیدن نداشت

چشمه‌یِ مهرِ تو خشکید و کویرِ سینه را
در هجومِ تشنگی ذوقی به جوشیدن نداشت

لرزه افتاد از غمت بر پیکرِ این عشقِ خام
قلبِ من با این همه از مرگ ترسیدن نداشت

آفتابِ مهرِ تو از آسمانم شد غروب
ذرّه‌ای انگیزه بر شب‌ها درخشیدن نداشت

خوشه‌خوشه غم ز باغت در گریبان داشتم
باغِ تو جز میوه‌یِ اندوه را چیدن نداشت

در هوایِ سردِ دوری بالِ شوقم بسته شد
مرغِ عاشق دیگر انگیزه بهر جنبیدن نداشت

رفتی و این کلبه با یادت دوباره سرد شد
شعله‌ای در سینه جز شوقِ گدازیدن نداشت

ماندم و دیوانِ شعرم لبریز از اندوهِ قلم
شعر هم بی نامِ تو میلِ تراویدن نداشت

صدیقه جُر
ZibaMatn.IR
 _Sahel tanha
ارسال شده توسط
ارسال متن