دیوان خیال کافه ای بود و...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

دیوان خیال

کافه‌ای بود و شرابی بود و یاری بود و دل
دفتری بود و قلم بود و قراری بود و دل

مثنوی بود و غزل بود و رباعی بود و نثر
گوشه‌ی چشمی، سلامی، انتظارى بود و دل

فخر بود و ناز بود و عشق بود و عشوه ها
درد بود و صبر بود و بردباری بود و دل

نوش بود و خنده بود و جوش بود و صد خروش
جوهری بود و قلم، چون زرنگاری بود و دل

خنده‌ای بود و نگاهِ گوشه‌ی چشمان یار
التماسی بود و قلبِ بی‌قراری بود و دل

نان بود و سفره بود و دانه بود و دام بود
زهره‌ای بود و مَهی در جوفِ غاری بود و دل

عشق بود و یک سلامی بود و شرح عاشقی
مستی بود و سرانجامش خماری بود و دل

شمع بود و بزم بود و عطرِ شب‌بو در هوا
قصه‌ای شیرین ز یارِ گُلعُذاری بود و دل

ابر بود و بوی باران بود و آوازِ بهار
ساقی و پیمانه و شب‌زنده‌ داری بود و دل

گاه خندان، گاه گریان، گاه سرمست از نگاه
زندگی با تلخی و شیرین‌ نگاری بود و دل

چون نسیمی از میانِ کوچه‌های خاطره
یادِ او آرامِ این چشمِ انتظاری بود و دل

رفت و از آن روزگارِ سبز چیزی برنماند
حسرتی ماند و نگاهِ بی‌اختیاری بود و دل

سال‌ها بگذشت و در دیوانِ تاریک خیال
نام او تنها نشانِ یادگاری بود و دل

صدیقه جُر
ZibaMatn.IR
 _Sahel tanha
ارسال شده توسط
ارسال متن