مگو در کوی عشقش تا سحر...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار فاتح
- مگو در کوی عشقش تا سحر...
امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای
مگو در کوی عشقش تا سحر، بهر چه میگردم
که جانم گم شدهست آنجا، پیِ آن آشنا میگردم
نشانِ خانهاش را از صبا هر شب همیپرسم
چو بادی خسته در هر کوی و هر دشت و فضا میگردم
نه خواب از چشم من آید، نه صبر از دل گریزد باز
اسیرِ آرزویِ رویِ آن سروِ سهیپا میگردم
کسی گفتا: «چه میجویی درین وادیِ بیفرجام؟»
بگفتم: «دل ز کف دادم، از این رو مبتلا میگردم»
اگر روزی نشانِ مهربانی از لبش یابم
دگر گردِ جهان هرگز چو موجِ بینوا میگردم
ز هجرانش چنان افتادهام دور از خود و عالم
که گاه از خویش میپرسم: منم یا با صدا میگردم
فاتح
ZibaMatn.IR