شرری جست ز چشمت که به...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

شرری جَست ز چشمت، که به جانم افتاد
آتشی بود که بر خرمنِ ایمانم افتاد
من که با نیم‌نگاهی، غزلی جان دادم
خنده‌ات آمد و صد ولوله در جانم افتاد
کشتن و زنده نمودن، مگر آیینِ تو نیست؟
بِنِگر باز که لرزه به گریبانم افتاد
بزَن آن برقِ نگاهت که بمیرم صدبار
تا ببینی که چه شوری به بهارانم افتاد
همه از معجزه‌یِ چشمه‌یِ نورت گفتند
نورِ تو بر شبِ تاریک و پریشانم افتاد

علیرضا فاتح
ZibaMatn.IR
فاتح
ارسال شده توسط
متن اشعار فاتح
اشتراک‌گذاری
ارسال متن