چه شب ها با خیال تو...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار علی شهابی مسکونی
- چه شب ها با خیال تو...
چه شبها با خیالِ تو زدم گامِ سفر، تا صبح
دویدم در پیِ عطرِ تو از کوی و گذر، تا صبح
تو اکنون در هجومِ فکرهای خویش بیداری
من از هجرِ تو میسوزم چو شمعِ شعلهور، تا صبح
نه خوابم میبرد بی تو، نه اشکم بازمیایستد
نشسته با من این اندوهِ فریاد و شرر، تا صبح
به یادِ آن تماشاها، به یادِ آن قدم هایت
دلم سر میکند با کوچههای پرخطر، تا صبح
اگرچه بستهای بر من درِ لطف و تماشا را
دعایم میرود سویت، چو آهِ بیسپر، تا صبح
تو در اندیشههای خویش و من در حسرتِ دیدار
دو تنها، دور، هر دو با چشمی به در، تا صبح
بیا، کاین جانِ فرسوده ز هجران تابِ خود گم کرد
مگر آرام گیرد دل ز لطفِ یک نظر، تا صبح
نسیمِ یادِ تو هر شب گذر دارد به ویرانی
وز آن ویرانه برمیخیزد این آهِ سحر، تا صبح
چو موجی خسته میپیچم به خود در ساحلِ غربت
مگر نامت رسد بر گوشِ جانم چون خبر، تا صبح
به هر سو بنگرد این دل، تو را جوید، تو را خواهد
چو مرغی بستهبال و مانده دور از بام و پَر، تا صبح
مرا بیتو نه صبری مانده است و نه قرارِ دل
فرو ریزد ز چشمانم غمِ انباشته، تر، تا صبح
اگر یک بار دیگر خندهات مهمانِ چشمم شد
جهانم غرقِ نور و گل شود، خیر و ظفر، تا صبح