شب آن قدر تاریک بود که...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

شب آن‌قدر تاریک بود
که سایه‌ها، به نور
پناه آورده بودند.
شفق، زخمِ چرکینی بود
که آسمان هر غروب
دوباره بازش می‌کند.
درخت از آتش نسوخت؛
از خاطره‌ی جنگلی که دیگر
وجود نداشت می سوخت.
امید، آخرین زندانیِ شهری بود
که سال‌ها پیش سقوط کرده بود.
سپیده پشت در ایستاده بود؛
وکسی جرأتِ باز کردنِ شب را نداشت.
قلمم را شکستم؛ واژه‌ها همچنان
از زخمِ چوب بیرون می‌ریختند.
و شفق نامِ دختری بود
که افق بعد از اعدامِ خورشید
به دنیا آورده بود.

صدیقه جُر
ZibaMatn.IR
 _Sahel tanha
ارسال شده توسط
ارسال متن