مهمان مهمانی حضورت شب تا...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- مهمان مهمانی حضورت شب تا...
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
مهمان
مهمانِیِ حضورت ، شب تا سحر، به آغوش
میگفت و میشنیدم، از بوسه تا به آغوش
بر شانه ات نهادم دل را چو شاخه ای گل
تا عطر عشق پیچد از، سینه تا بنا گوش
او در خیالِ رفتن، من جستوجویِ راهی
تا بیشتر بماند، سر بر فرازِ آن دوش
گفتم: اگر بمانی گل می دهد زمستان
پاییز می کشد سر از زیر برگ سبز پوش
هر شب ستاره ای را از آسمان گرفتم
تا صبح گل بکارم بر جاده های گل پوش
گل خنده بر لبانش خورشید شد به نغمه
شب، دست کشید به نرمی،بر گیسوانِ مَهپوش
بی تو سکوت خانه آینه را شکسته ست
پیچیده بوی غربت بر جاده های خاموش
گر در خزان قلبم با خنده پا گذاری
از شوق روی بلبل گردم زِ شوق بیهوش
من ماندهام و یادت، چون بارشِ بهاری
تو رفتهای و مانده، این قلبِ خسته مدهوش
صدیقه جُر
ZibaMatn.IR