آمد قرار اربعین و بی قرارم...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار اعظم کلیابی
- آمد قرار اربعین و بی قرارم...
آمد قرار اربعین و بی قرارم
بغضی گلوگیرم پر از ابر بهارم
یک اربعین چشم انتظار یار بودم
دلتنگ ماه علقمه بسیار بودم
یک سو سری بر نیزه و رنج اسارت
یک سو نگاه خولی و شمرو جسارت
پیوسته دارم گریه بر گلهای پرپر
گاهی زداغ اکبر و گاهی به اصغر
جان برادر برسرکویت رسیدم .
برخیز تا گویم چه ها کردم چه دیدم!!
کارم شده هرشب برایت سوگواری
ازچشمهایم اشک خجلت گشته جاری
ازظلم و جور شامیان فریاد فرباد
ما را نگاه هیز آنان رنج می داد
با راس خونین ای شهید سرجدایم
خواندی زروی نیزه ها قرآن برایم
ننگ عدو را بر ملا کردم برادر
شام بلا را کربلا کردم برادر...
هرچند دیدم بی نهایت رنج و محنت
چونکوه محکم ایستادم در مصیبت
بر روی نیزه غیر زیبایی ندیدم
در شام و کوفه جز شکیبایی ندیدم
حالا دلم شیدای شاه عالمین است
پروانه ی صحن علمدار حسین است
من زیبنم ام المصائب کوه دردم
من هستی خودرا فدای دوست کردم
کرببلایت تا ابد شد جاودانه
برگشتم از کوی اسارت فاتحانه