گــم شــده اســت در ڪــوچــه پــس...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- گــم شــده اســت در ڪــوچــه پــس...
گــم شــده اســت
در ڪــوچــه پــس ڪــوچــه هایــ
ســر بــه هواےشــهر
،هوایی مه آلوده با بغض
در سرگـردانـی بــن بــسـت ها
فریاد مــی ڪــنــد
هزاران بــار نــقــشــه ی
بی فرجام فــرار
فرار از دخمه های هولناک،،
نگاه شب گردهای چکمه پوش
می لرزاند پیکر نحیفش را،،،
هر بــار در مــحــاصــره بود
میان صـندلی های
پارک که مـمـلو از
خــواب شب گرد های
فـرتوت بی هراس
در بی خبری از مـرگ های
عــمــود بر هم از
جــنــازه های شــنــاور
در دشت خون،
صدای پای غریب می آید
نــشـت مـی کـند..
خون از زخم های پیکرش
صدای آشنایی رد پایی
دستی مهربان کو
لابه لای خشم
و خــون و فــریــاد
بــاتـوم است، و سکوت
از حــقـارت همه کوروکر
خفته دربستر جــمــاعتی
شرمسار از نگاه خویش
به همدیگر