بسمه تعالی نیست غیر از نشئه...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
بسمه تعالی
نیست غیر از نشئه در میخانه دست آوردِ من
توبـه می خواهد گناه از شـرمِ رنگِ زردِ من
مثلِ نی در هر نفس دارم سماعِ ناله ای
اهلِ عشرت غافل اند از گنجِ باد آوردِ من
نیست گویا جز نوای قُـلقُـلِ مینای مِـی
هیچ کس در محفلِ خونین دلان ، همدردِ من
شعله را خاکسترِ خود کمتر از شمشیر نیست
بهترست عبرت بگیرد دشمنِ نامردِ من
از دویدن باز مانند آهوان ، هنگامِ صید
خصم از پا در می آید در صفِ ناوردِ من
ابر ، می بارد به خشمِ تیر باران بر سرم
بحر ، می پیچد به موج از اشکِ غم پرود ِ من
با سبکروحی چنان از قیدِ ششدر فارغم
مهره ی آزادِ دل دارد بساطِ نردِ من
با خیالِ رویت از خوابِ گران بیگانه ام
روز و شب خوابِ سحر دارد دلِ شبگردِ من
خنده بر لب دارم امّــا در حضـورِ آینـه
حالِ دل معلوم می گردد از آهِ سردِ من
خاکِ عالم را دهد بر باد اگر صد بار ، چرخ
سدِّ راهش می شود گَــردِ بیابان گــردِ من
هر چه از تیغِ تبسّم می خورم در بزمِِ مهـر
شـور بیرون می دهد زخـمِ نمـک پرودِ من