تو دور شدی پنجره از خویش...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

تو دور شدی پنجره از خویش فرو ریخت
من ماندم و این خانه و یک عمر نجابت

در سینهٔ من ساعتِ دیواریِ پیر است
هر ثانیه اش میخ شده بر تنِ ساعت

از بس که به در کوفتم از شوقِ رسیدن
در دستِ خودم مانده فقط مشتِ خجالت

من نامهٔ ناخواندهٔ افتاده به آبم
تو ساحلِ خاموش و من آوارهٔ عادت

در باغِ تو یک عمر مترسک شده بودم
تا هیچ کلاغی نبرد خوابِ انارت

هر شب به چراغی که تو خاموش نمودی
پروانه شدم سوختم از داغِ نگاهت

یک عمر تو را خواستم از پنجرهٔ شعر
حالا غزل افتاده به دنبال مزارت

محمد خوش بین
ZibaMatn.IR
محمد خوش بین
ارسال شده توسط
ارسال متن