برای تو می نویسم از پشت...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

برای تو می‌نویسم…

از پشت سنگری که بیشتر از خاک، ترس را روی دست‌هایم می‌نشاند.

اینجا، جایی میانِ تاریکی و صدای آهن، فقط یک چیز روشن مانده:

فکرِ تو.

نمی‌دانم این نامه می‌رسد یا نه؛

اما می‌نویسم، چون آدم گاهی در مرزِ نبودن باید چیزی از خودش را جایی امن بگذارد.

حقیقت؟ من شجاع نیستم.

هیچ‌کس اینجا شجاع نیست.

این‌جا، آدم فقط انسان است؛ و انسان، وقتی صدای پایان را می‌شنود، تمامِ فکرش می‌شود اسم‌هایی که دوست داشته…

و نامِ تو

امشب بلندترین آنهاست.

اگر برگشتم، می‌خواهم ساده‌تر دوستت بدارم؛

بی‌آن‌همه سکوت، بی‌آن‌همه پنهان‌کاری.

می‌خواهم کنارِ تو راه بروم و فکر کنم چقدر زندگی می‌تواند آرام باشد.

و اگر برنگشتم…

لطفاً مرا در صدای گلوله‌ها به یاد نیاور.

اگر از من چیزی ماند، بگذار در عصرهای آرام باشد، در بوی چای، در پنجره‌ای که رو به غروب باز مانده.

امشب صداها نزدیک شده‌اند.

نمی‌دانم این جمله آخرین جمله است یا نه…

تنها می‌دانم در میانِ این‌همه مرگ،تمامِ چیزی که در من زنده مانده تو هستی.

سپهر عسگری
ZibaMatn.IR
سپهر عسگری
ارسال شده توسط
ارسال متن