متن اشعار علی شهابی مسکونی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار علی شهابی مسکونی
اوّل آید مهربان و دلفریب
تا شوی دلبسته، گردد ناپدید
بعد از آن، یک سایه میآید ز راه
میزند آتش به صلحِ آن نگاه
تو مزاحم را ز راهش میبَری
زخم خوردی و کنون بی سنگری
باز، با لبخند، سویِ تو آید پدید
شوق را در جانِ تو خواهد درید...
در این شبهای طولانی، هوا هم شد که طوفانی
تو غرقِ خواب گشتی و منم با این پریشانی
ز چشمِ خستهام هر دم، فرو میریخت بارانی
تو در رؤیای شیرینی، من و اشکِ فراوانی
صدای باد میپیچید در این آفاقِ خاموشی
تو آرام و من افتاده به فکرِ بیسرانجامی
نه...
بارِ گناه با دو سه لقمه کم نمیشود
این زخمِ کهنه جز ندامت مرهم نمیشود
این بار بیش از پیش، خطا کردهای، ولی
با عذرهای سرد، دلت محرم نمیشود
نانِ حلال گرچه شریف است و پُربها
بی توبه، بارِ معصیت درهم نمیشود
هر شب اگر به اسمِ پشیمانی اشک آمد...
چه شبها با خیالِ تو زدم گامِ سفر، تا صبح
دویدم در پیِ عطرِ تو از کوی و گذر، تا صبح
تو اکنون در هجومِ فکرهای خویش بیداری
من از هجرِ تو میسوزم چو شمعِ شعلهور، تا صبح
نه خوابم میبرد بی تو، نه اشکم بازمیایستد
نشسته با من این...