متن گیسو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات گیسو
به نخجیرگاهِ گیسویت، منم با صد کمان در دست
تو چشمک میزنی امّا، ندارم یک نشان در دست
ز مژگانِ تو هر لحظه، هزاران تیر میبارد
منِ افتاده را بنگر، نه دل مانده، نه جان در دست
نگاهت میکشد ما را به صحرای هوس، امّا
تو داری خنده بر لب،...
به نخجیرگاهِ گیسویت که من دارم کمان در دست
تو چشمک میزنی و من نشانم را نمیبینم...
گیسوی کفر تو خود امشب برایم لشکری است
تا که از او غارتی بر جان من افتاده است
سرخی لب های تو رنج مرا خواهد فزود
جنگی از نقشش چنین دیوان من افتاده است
تویی آن شعر که هَرزگاه به لب می ریزم
در خیال از لبِ چشمت به لبت می خیزم
غرقِ در بوسه ی تو شعر زمین می ریزد
برق چشمان تو میبیند و بر می خیزد
دَرِ گوش ات سخنی از تب دل می گویم
عطر گیسوی تو را میان دست...
نگاهم با نگاهت در هم آمیخت
جنون عشق را بر دل بیاویخت
شمیم عطر گیسویت که پیچید
تمام شعرهایم بر زمین ریخت
نسیم برحلقه گیسوی تو رد شد
دل ما برد
نسرین شریفی
هیچ عطاری ندارد
عطری از موی تو را
باغ گل در حسرت
یک تار از آن
گیسوی توست
مجید رفیع زاد
قهوه ای بود و دلم برد
کجای جهان گیسو دلبر است؟
دریا
گیسو می کَنَد،
و قایق
ناخن می جَوَد،
موج
سر به صخره می کوبد
تور ماهیگیر
لَه لَه می زند از تشنگی.
و من
هر روز الفبای گیسوی
تو را می خوانم...
تنها باد
ردًپای گیسوان تو را می داند.
رضاحدادیان
درون سینه نالانی دل ای دل
حدیث موج و طوفانی دل ای دل
چو گیسوی چمن بر شانه ی باد
چرا امشب پریشانی دل ای دل