کاش روز و روزگار بهتری پیدا شود.. یک رفیق اهل دل یا دلبری پیدا شود بر لب سرد زمین مانند آغاز بهار. از صدایِ بُلبلان شور وشری پیدا شود باز باران با سخاوت، دشت را مهمان کند در گلستانهایِ ما گل پیکری پیدا شود یا برای حال ما و حال...
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی طوفانی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سال...