فریادِ بی صدای درختی شکسته ام / تنها کنارِ نعشِ نحیفم نشسته ام ... «آرمان پرناک»
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین خود نعشِ خود به شانه گرفتم گریستم
ساربانا مهلتی تا تابر سر نعش حسین راز دل گویم ببارم خون دل از هردو عین در عزایش عالمی را پکنم از شور و شین من برادر در میان خاک و خون گم کرده ام مهلتی تا جستجویی اندرین صحرا کنم در میان قتلگه من کشته ام پیدا کنم بر...