ای بسته به موی تو ، سر رشته ی عصیانها...
صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم
هذا هو العالم المتبقی لنا: إنه الصمت! این است جهانی که برایمان باقی ماند: سکوت!
دانی چه می رود به سر ما ز دست تو...؟
بی تابی عاشق شود از وصل فزونتر
دارد لبی که مستی جاوید می دهد ...!
تو مپندار که از یار گذشتیم و گذشت
هزار تلخ بگویی، هنوز شیرینی!
معلم ای باغبان درخت دانش روزت مبارک
دل بی عشق خراب می گردد آهسته آهسته ..
چو عمرِ خود ندارم اعتمادی بر وفایِ تو...
با تیرِ غمت حاجتِ تیرِ دگرم نیست..
مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز..
بی احساس
بهار هم که بیاید پاییز های ِمانده را چه کنم؟ صابر
که با یادِ تو در دوزخ توانم آرمید ای جان...
دلا جستیم سرتاسر ندیدم در تو جز دلبر ...️
هیچ چیزی رو تو دنیا سختنگیر به جز دستاش
چون نباشی تو، چه عید است و چه نوروز مرا؟ مشهدی
مسبب وجود من رسالت وجود تو..️
بباطن تشنه عشق و بظاهر غرق حاشایی...
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم
غیراز تو ندانم که که را یاد توان کرد