نفرت سنگین است ، بگذارید برود.
لب خاموش نمودار دل پر سخن است
هر کجا مرز کشیدند، شما پُل بزنید
بعد طُ دیگه حال من خوب نمیشه !
ماییم و همین آرزوی یار و دگر هیچ
شیرینی تلخ یعنی عشق یکطرفه ...
I need you to survive
داری میری پاییز جان؟ غماتم با خودت ببر...!
پریشان خاطریم اما توانِ ایستادن هست
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
به بهار می مانی و شوق نگاه
به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
چه توان کرد؟ که عمر است و شتابی دارد
روزا دارن سَرد میشن مثل تو :)
طبیعت سر لج برداشته با من:)
آروم حرکت کردن سریعترین راه برای رسیدن به هدفه
به حال آرزوهای محال خویش می گریم
از خواب چو برخیزم اول تو به یاد آیی
اعصابم داغونتر از ذات توعه :)
شالگردنی برای روزهای پاییزی می خواهم؛ سرنوشت عشقمان را بباف! - کتایون آتاکیشی زاده
حل می شوم در تمام مشکلات؛ و جاری می شوم روی گونه های خویش..! - کتایون آتاکیشی زاده
... و چشم های تو همان کافه ی دنجی است که قهوه هایش حرف ندارد اشک باران
عشق خیلی خنده دار است خیلی هم گریه دارد عشق، یا هست، یا نیست! اگر نیست که نیست اما اگر هست، اگر باشد، اگر یافت شود در تو… آن وقت دیگر تو نیستی اشک باران
من فکر میکنم الکساندر هم عاشق بود که تلفن را اختراع کرد وگرنه به عقل هیچ آدم عاقلی نمیرسید که میتوان حضور گرم کسی را از سیم های سرد عبور داد. اشک باران