بی قـرارم بــی تـــو از گلهای زنبـــق بــو بپرس از دل بی تـــاب و از شـــب ناله ی کوکو بپرس شــــک نکن زنـــدان تنـــهایی شـــده دنیای من از غمـــی که جـــای تــو زد در دلم اردو بپرس ابـــرهای بی کســـی بر دشـت دل باریده است پیچـــکی پر غصه ام از...
زده آتش تمامِ جانِ شعر و جانِ بی تاب مرا آن کس که جانم هست و خواهد بود اگر گَردم چو خاکستر